|
داستان دنباله دار ِ
كارشكنیها
مراسم بزرگداشت اكبر محمدی لغو شد!
وبلاگ كيانوش سنجری:
ks61.blogspot.com
پنجشنبه
۱۹ مرداد ١٣٨٥ - ۱۰ اوت ٢٠٠٦
پس از ربايش پدر و مادر اكبر محمدی در بازگشت از تركيه در فرودگاه
مهرآباد و كت بسته منتقل كردنشان به شهر آمل، و در مرحله بعدی، بی درنگ
به زير خاك بردن ِ جسد ِ كبود شدهی فرزند مبارزشان اكبر در ده ِ
دورافتادهای به نام چنگه ميان، و سپس جلوگيری از ورود فعالين سياسی و
دانشجويی به شهر آمل برای شركت در مراسم يادبود اكبر، حالا نوبت رسيده
به لغو مجوز برگزاری مراسم بزرگداشت او، كه قرار بود عصر روز پنجشنبه
در مسجد النبی در امير آباد شمالی در تهران برگزار شود.
خبر لغو مراسم بوسيلهی SMS در بين دوستان و آشنايان رد و بدل میشود.
برای روشن شدن ماجرا از راهنمای تلفنی ۱۱۸ شماره تلفن مسجد النبی را
میگيرم و به آنجا تلفن میزنم. مردی گوشی را بر میدارد و در پاسخ به
سوال من دربارهی برگزاری مراسم بزرگداشت اكبر محمدی میگويد مراسم روز
پنجشنبه لغو شده است. او توضيح ديگری نمیدهد و تماس را قطع میكند. به
يكی از دوستان ساكن امير آباد شمالی تلفن میزنم و از او میخواهم برود
به مسجد النبي، ببيند آيا مراسمی چيزی در آنجا برقرار است يا نه؟
ساعتی بعد او بر میگردد و به من خبر میدهد كه خير، خبری نبود و قرار
نيست در آن مسجد مراسم اعتكاف برگزار شود.
به اين ترتيب معلوم میشود كه خبر خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی (ايرنا)
و سايت حكومتی بازتاب دروغ محض است.
به خانوادهی محمدی در آمل تلفن میزنم. آنها هم خبر لغو مراسم را
شنيدهاند. پدر داغدار خانواده گوشی را از منوچهر میگيرد و با لحن
دردمندانه ای میگويد امروز ظهر (چهار شنبه) فردی به نام "منفرد" كه
خودش را معاون دادستان آمل معرفی كرده به منزلشان تلفن زده و با لحن
هشدار آميزی گفته است منوچهر به همراه پدرش بايد فردا صبح در دادستانی
آمل حاضر شوند. آنطور كه از صحبتهای پدر خانوادهی محمدی متوجه شدم،
گويا قرار بوده منوچهر برای تمديد مدت مرخصیاش روز شنبه به دادستانی
آمل مراجعه كند، اما به دليل در پيش بودن مراسم بزرگداشت اكبر در
تهران، دادستانی با ترفند ديگري، تاريخ مراجعه آنها را جلوتر انداخته
تا خانودهی محمدی نتوانند برای شركت در مراسم اكبر به تهران بيايند.
پس از مكالمه با پدر محمدي، يكی ديگر از بستگان خانواده گوشی را
میگيرد و میگويد هرطور كه شده باشد خودمان را میرسانيم به تهران.
جانمان را به لب رساندهاند، عزيزمان را كشتهاند اما هنوز ول كنمان
نيستند!
او كه خيلی عصبانی بود داشت میگفت همراه خودم پيت نفت میآورم، اگر
نگذارند بياييم تهران، آتش میزنم خودم را، كه تلفن قطع میشود، يا
بهتر است بگويم تلفن چیها ارتباط را قطع میكنند.
چند بار ديگر شمارهی منزل شان را میگيرم اما پيغامهای جورواجور
مانند: اين شماره اشغال است، شمارهی مورد نظر در شبكه وجود ندارد،
لطفا بعدا تماس بگيريد پخش میشود. جالب اينجاست كه اين پيغامها عموما
بايد برای ارتباطهای تلفن همراه پخش شود و نه برای تلفن ثابت! بگذريم.
بلاخره بعد از چندين بار تلاش، موفق میشوم دوباره تماس را برقرار كنم.
پدر داغدار خانواده كه میبيند حتی اجازهی برگزاری مراسم بزرگداشت
برای فرزندش به او داده نمیشود دردمندانه میگويد بايد اينبار نامه
بنويسيم خطاب به سران سازمان كنفرانس اسلامی و شكايت ببريم از جمهوری
اسلامی به آنها و بگوييم بهشان كه به داد ما مسلمانها برسند، كه حتی
نمیتوانيم برای عزيز ِ از دست رفته مان در مسجد شهرمان مراسم ختم
برگزار كنيم! بيايند به داد ما برسند آخر!
و دوباره مكالمه قطع میشود.
با خود میانديشم حكومتی كه ابرقدرتهای جهان را تهديد به نابودی
میكند میبايست به چه ميزانی از دلهره و هراس افتاده باشد كه شبانه،
خبرنگار خبرگزاریاش را میفرستد به مسجد النبی تا خبر فوری و فوق
العاده مهم ِ لغو مراسم بزرگداشت دانشجوی مبارز اكبر محمدی را از هيئت
امناء آن مسجد دريافت و به سراسر جهان مخابره كند تا نكند گروهی از
دوستان و آشنايان ِ آن مرحوم در مسجد جمع بشوند و ناله سر دهند!
|