۱۱ سپتامبر يادآور انفجار
خشونتبار نفرت و حقارت بنيادگرائی اسلامی

جنبش
رفراندم ايران
شنبه ۱۸
شهريور ۱۳۸۵ - ۹ سپتامبر ۲۰۰۶
پنج سال از فاجعه ۱۱ سپتامبر در ايالات متحده آمريکا میگذرد.
اقدام جنايتباری که به قيمت جان هزاران انسان صورت گرفت و خسارات مالی
بیحساب و پيامدهای روانی، اجتماعی تکاندهنده درپی داشت و تأثيرات
بسيار عميقی بر سياستهای جهانی برجای گذاشت. عمليات انتحاری گروهی از
بنيادگرايان اسلامی که از هواپيماهای مسافربری و جان مسافران همچون
اسلحه و بمبی بهره گرفته و به ساختمان مرکز تجارت جهانی در نيويورک، به
عنوان يک مرکز نمادين تمدن سرمايهداری غرب يورش برده و دو برج معروف
آن را درهم کوبيدند و هزاران انسان بی گناه را به کام مرگ کشاندند.
اقدامی که هنوز جهان پس از گذشت پنج سال نه از بهت و حيرت دهشتآور و
نه از تنشها و نبردهای پسين و خونين آن بدر نيامده و رهائی نيافته
است.
از همان لحظة پس از فاجعه، تلاشهای بسياری برای تحليل، تعبير و
ريشهيابی برآمد چنين حادثهای آغاز گشت. در حاليکه از سوی بسياری از
جريانهای فکری ـ سياسی که به نوعی خود را در برابر غرب و کشورهای صنعتی
صاحب ثروت و قدرت میديدند، اين عمليات تروريستی واکنش تلافیجويانهای
در برابر مظلوميت، استضعاف و فقر تحميلی به کشورهای جهان سوم، از سوی
جهان سرمايهداری و امپرياليستی ارزيابی و نوک پيکان انتقاد بسوی غرب
برگردانده شد. (سميرا امين ـ انديشمند مارکسيست مصری) بسياری از
انديشهورزان اسلامی و در کنار آنها بنيادگرايان اسلامی از «دفاع» از
فرهنگ، اخلاق و ارزشهای اسلامی که مورد تجاوز و آلودگی از سوی جهان غرب
قرار گرفته شده است، سخن گفتند. همچنين در ميان انديشمندان و روشنفکران
طرفدار ارزشهای دمکراسی، فرهنگ و تمدن مدرن که بر پايه سکولاريسم
پديدار گشته است، يکدستی تحليل در مورد ۱۱ سپتامبر و ريشه حوادث پس از
آن که به صورت عمليات انتحاری آدمکشی در سراسر جهان همچنان به صورت
دامنهداری ادامه دارد، وجود نداشته است. برخی از «ستيز فرهنگها» سخن
گفته و مبنا را بر وجود «گلايه، خشم، حسادت و دشمنی نسبت به غرب، ثروث،
قدرت و فرهنگ آن در سراسر جهان اسلام و به ويژه در ميان عربها
گذاشتهاند. (ساموئل هانتينگتون ـ مجله نيوزويک ـ ويژه سال ۲۰۰۲)
عدهای نيز از بیتوجهی به ضرورت و فرصت گفتمان مسالمتآميز ميان فرهنگ
مدرن و فرهنگ سنتی سخن گفته و وجود خط «تحميل يکجانبه» و «عجولانه»
ارزشهای دمکراتيک و ارزشهای جوامع غربی به جامعههای اسلامی را مورد
انتقاد قرار داده و از سياستهای جهانی کشورهای صنعتی به ويژه سياستهای
آمريکا در قبال کشورهای اسلامی گلهمندند. (اشتاين باخ شرق شناس
آلمانی) و تعدادی ديگر، به ويژه در ميان انديشمندان صاحبنام اروپائی،
عمليات تروريستی ۱۱ سپتامبر را ناشی از احساس ناسازگاری، حقارت و يأس
انسانهائی میدانند که در اثر مواجه با دگرگونیهای راديکال در راستای
مدرنيزاسيون همراه با پيشرفت و ترقی و آفرينندگی، شاهد بیاثری، زوال و
ميرائی ارزشها و سنتهای خود چه در سطح جهان و چه در چهارچوب کشورهای
خود میباشند. (يورگن هابرماس ـ برگرفته از متن سخنرانی وی در مراسم
دريافت جايزه صلح مرکز انتشار کتاب آلمان در اکتبر ۲۰۰۱)
از آن زمان پنج سال گذشته است و در اين فاصله حوادث بسيار مهمی روی
داده است که رشته پيوند مستقيم و نامستقيم آنها به اين بزرگترين عمليات
انتحاری تاريخ بشری میرسد. موج خشونت و کشتار بر پايه ايدئولوژی
اسلامی و استفاده ابزاری از دين همچنان ادامه دارد. بیترديد در بررسی
ريشههای اين بحران نوين و عظيم جهانی که احتمالاً تصوير از خاطر
نازدودنی قرن بيست و يکم جهان را برای هميشه ترسيم خواهد کرد، پژوهشها
و بررسیها ادامه يافته و عوامل و استدلالهای توضيحی بيشماری برشمرده
خواهند شد. اما ريشه اين جنايت هر توضيحی داشته باشد، مسلماً نافی اين
تجربه تاريخ بشری با دين نيست ـ و ۱۱ سپتامبر نيز بار ديگر نشان داد ـ
که درآميختگی آن در سياست و تحميل ارزشهای دينی به ديگر انسانها
میتواند چه ابعاد ضدانسانی به خود گرفته و به بستر و توجيه بزرگترين
جنايتهای انسانی بدل گردد. به قول «استفان واين برگ» دانشمند آمريکائی
و دارنده جايزه نوبل فيزيک در سال ۱۹۷۹ که گفته است:
«با باور دينی يا بدون آن انسانهای نيک به رفتار نيکوی خود و انسانهای
شرور به شرارت خود ادامه خواهند داد. اما برای اين که انسانی نيک،
مرتکب عمل شری شود، نيازمند مذهب است.»