برآوردی از سفر خاتمی به آمريکا

فرهاد يزدی

 



 

جنبش رفراندم ايران: www.60000000.info
شنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۵ - ۹ سپتامبر ۲۰۰۶


    تعيين و گزينش سياست‌های رژيم جمهوری اسلامي، برآيند کشمکش پنهانی مراکز متعدد قدرت در داخل نظام است. آگاهی ملت از روند گزينش سياست‌ها، بسيار محدود و تنها از راه شايعات، که برخی از آن به وسيله گروه‌های ذينفع در داخل رژيم درز پيدا می‌کند، به گوش ملت می‌رسد. بنابراين تنها بر پايه‌ی شواهد می‌توان به حدس و گمان در باره اقدامات رژيم پرداخت.

سفر شگفت‌انگيز خاتمی به آمريکا، آن هم در زمانی که روابط ايران با غرب به پائين‌ترين سطح خود رسيده است، از اين دست می‌باشد. شايد بتوان دو دليل برای اين سفر ارايه داد. نخست، سفر او در راستای کوشش‌های نظام برای کاستن از احتمال تحريم اقتصادی و حمله‌ی نظامی به ايران است. خاتمی با چهره آرام و سخنان نرم، در برهه‌ای که بسياری در جهان و به ويژه در اروپا تلاش در جلوگيری از وقوع فاجعه می‌کنند، با استقبال روبرو خواهد شد. او معرف جناحی است که برخلاف رئيس‌جمهور کنونی و بسياری از رهبران پيشين و کنونی رژيم، در ميان توده‌های آمريکايی و اروپايی، ايجاد ترس و وحشت نمی‌کند. او مناسب‌ترين فرد برای پوشاندن چهره واقعی رژيم در ميان تودهای کشورهای غربی می‌باشد.

از سوی ديگر، سفر او را می‌توان نماينگر اختلاف شديد در داخل رژيم دانست. به نظر می‌رسد که چنددستگی و مراکز متعدد قدرت که در ايران وجود داشت و دارد، اکنون با نوعی ائتلاف نانوشته، به دو جبهه تقسيم شده است. گروهی که در جبهه رئيس‌جمهور خيمه زده و گروه متنوع مخالفان رئيس‌جمهور و متحدانش در سپاه و نيروهای امنيتی.

سخنان رئيس‌جمهور منتخب امت و منصوب رهبر، در اين مدت يک سال، به اندازه‌ای تند و حساب نشده بود که چهره رژيم به عنوان تهديدی بر ثبات و آرامش در منطقه و جهان، را خشن‌تر از هميشه به نمايش گذارد. اين افراط‌گرايی، اتحادِ ميان جبهه‌ی نه چندان يکدست از قدرت‌های بزرگ جهان، که برای مقابله با ايران به وجود آمده بود، را استحکام بخشيد. اروپا، بهمان شدت آمريکا خواستار توقف فعاليت‌های غنی‌سازی شد. روسيه و چين دو قدرت مردد، به نظر می‌رسد که به جبهه اروپا و آمريکا نزديک می‌شوند.

اعلان رسمی محو اسرائيل از روی زمين، به وسيله رئيس‌جمهور کشوری که عضو رسمی سازمان ملل است، آخرين ترديدهای باقيمانده برای لزوم پاسخ قطعی به رژيم را از ميان برداشت. رويارويی جدی با جهان به نظر بسيار محتمل می‌رسيد که نتيجه آن برای ايران و رژيم ترسناک است.

رئيس‌جمهور کنونی رژيم، از نخستين روزهای تکيه‌زدن بر مقام رياست جمهوري، با تحريک احساسات زخم خورده ناسيوناليستی و در پيش‌گيری سياست‌های پوپوليستی، همرا با اعتقادی قاطع که نيروی الهی پشتيبان اوست، کوشش در افزايش محبوبيت خود در نزد مردم کرد. گفته‌ها و اقدامات او، نخست آخوندهای سنتی و به تدريج رهبران بالای نظام و بخشی از سپاه پاسداران که برای رسيدن او به قدرت نقش تعيين کننده داشتند، را بيمناک کرد. اين گفته‌ها و اقدامات می‌توانست ايران و رژيم را با خطر نابودی روبرو کند. از نظر حکومت‌گران در ايران، بقای رژيم بالاترين اولويت را دارد. پس، برای نجات رژيم هم که شده، بايد با اين خطر به سرعت برخورد کرد.

نخستين کوشش مهم برای نظارت بر اقدامات رئيس‌جمهور، مهار نهاد رئيس‌جمهوری به دست شورای مصلحت نظام، که رياست آن با رقيب و دشمن سرسخت رئيس‌جمهور است، انجام گرديد. چندی پيش سازمان جديدی که رياست آن با وزير خارجه سابق و عضو با نفوذ آن وزير خارجه اسبق است، برای نظارت بر سياست خارجی و کاستن از آزادی عمل رياست‌جمهوری در اين حوزه ايجاد گرديد.

با در نظر گرفتن عملکرد خاتمی در دوران رياست جمهوری و تسليم او در تمام موارد مهم در مقابل رهبر نظام، حتا در دورانی که بشدت از پشتيبانی ملت برخوردار بود، بايد سفر وی به آمريکا و گفته‌های او را در نطق‌ها و مصاحبه‌ها، در مخالفت با رهبر رژيم ندانست بلکه بازتاب افکار و خواسته‌های نهاد رهبري، در قالب خاتمی دانست. امکان ندارد که خاتمی بدون دستور و يا دستکم تائيد رهبر نظام، با گفته‌های اصلی رئيس‌جمهور کنونی و برخی از گفته‌های پيشين رهبر، مخالفت کند. واکنش تند روزنامه‌های کيهان و جمهوری اسلامی که وابسته به رهبری هستند و هميشه لبه تيز حمله و تهمت‌زنی آنان به سوی "ليبرال"ها بوده است، در مقابل حمله کنندگان به سفر خاتمی، دليل ديگری بر تائيد اين نظر می‌باشد.

خاتمی، از منافع مشترک موجود ايران و آمريکا گفت. نظريه محو اسرائيل را رد کرد. در باره پشتيبانی ايران از صلح بين اسرائيل و فلسطين، در صورت توافق حماس با اسرائيل، نيز صحبت کرد. همه اين سخنان در مخالفت صريح با سخنان، جانشين او در مقام رياست‌جمهوری است. او از گروگان‌گيری سفارت آمريکا نيز اظهار تاسف کرد، امری که به عنوان انقلاب دوم معرفی شده است.

در مورد مساله اتمی، يا به سخن ديگر کانون کشمکش ايران با جهان غرب، که تا چندی پيش، همه‌ی سردمداران رژيم هر گونه تعويق آن را رد کرده بود، نيز خاتمی سخنان متضادی ايراد کرد. او گفت که تعويق غنی‌سازی، مدت و مرزهای آن از مواردی است که می‌تواند مورد بحث قرار گيرد. اما نبايد به عنوان پيش‌شرط گذاشته شود. رئيس‌جمهور رژيم هيچ‌گاه با توقف غنی‌سازی به عنوان هزينه‌ی نزديکی با غرب، موافقت نکرده است. به ويژه اگر توجه کنيم که هنگامی که پاسخ ايران به پيشنهادات ۵+۱ داده شد، ايران از آنان خواست که مفاد پاسخ را پنهانی نگاه دارند. پنهان از چه کس؟ پاسخ، تنها می‌تواند ملت ايران باشد. به نظر می‌رسد که رژيم خواستار نوعی حفظ ظاهر شده است که در مقابل ملت به تسليم تعبير نشود.

چنين برداشت می شود که خاتمی حامل اين پيام است که رژيم جمهوری اسلامی دارای چهره مهربان نيز می‌باشد که امروز نقش "اپوزيسيون" را در داخل به عهده گرفته است. اين چهره‌ی ديگر و متفاوت رژيم، آمادگی پذيرش خواسته‌های غرب (اتم، اسرائيل، فلسطين و کاستن از تنش در منطقه) را دارد. در مقابل، غرب بايد پشتيبان اين جناح، در مبارزه داخلی که در جريان است، باشد و از سياست "تغيير رژيم" دست بردارد. به سخن ديگر خاتمی و مؤتلفين او، خود را به عنوان اپوزيسيون جدی که نه تنها منطقی هستند، بلکه دارای پايگاه قوی در داخل کشور نيز هست، معرفی می‌کند.

با ارسال خاتمی به آمريکا، رژيم امکان تغيير جهت در سياست‌های خود به ويژه در مقابل غرب را اعلان کرده و در انتظار برآورد واکنش آنان است. با در نظر گرفتن شرايط بحرانی در تمامی منطقه خاورميانه و درگيری آمريکا در عراق، افغانستان، فلسطين، لبنان و بی‌ثباتی خليج فارس، اين گروه انتظار واکنش مثبت از جانب غرب را دارند. از سوی ديگر بايد انتظار داشت که گروه هوادار رئيس‌جمهور بر تندروی خود بی‌افزايند که امکان همزيستی ميان دو جبهه را هر روز سخت‌تر می‌کند.