آموختن از گذشته
در جريان بحران اتمی ايران مسئوليتی سنگين و ويژه متوجه کشور آلمان است. چه در اين
بحران پای کشور اسرائيل به ميان کشيده شده و هولوکاست مورد انکار قرار گرفته است.
محمود احمدینژاد با انکار آشکار واقعيت وجودی هولوکاست در گذشته و سر دادن شعار
نابودی اسرائيل، مرتکب عملی شده است که مطابق قوانين جزای آلمان، تا پنج سال مجازات
زندان پیآمد آن است. همچنين از سوی اين فرد «کنفرانسهای پژوهشی» به منظور بررسی
«افسانه» هولوکاست ترتيب داده شده است. با چنين رفتار و سخنانی، در حقيقت اين
اعتبار و مسئوليت آلمان در برابر اسرائيل است که به چالش کشيده میشود. مسئوليت
اثبات اين که اين کشور از گذشته آموخته است که نه تنها در عرصه سياست داخلی بلکه در
هيچ ميدان ديگری با چنين رفتارها و گفتارهائی مدارا نخواهد کرد.
در صورت دستيابی ايران به سلاح هستهای اسرائيل نخستين کشوری است که در صف مقدم و
خطر مستقيم قرار خواهد گرفت. تهران بدون هر گونه پردهپوشی گروههای تروريستی نظير
حزبالله لبنان و حماس در فلسطين را مورد حمايت قرار میدهد. حال چنانچه اين رژيم
به تکنولوژی هستهای دست يابد، احتمال اين که آن را در اختيار نيروهای تروريستی
قرار دهد، امکانی واقعی و کاملاً قابل تصور است. نتيجهای که بايد از اين واقعيت
گرفته شود اين است که سياست «ديالوگ انتقادی» در قبال جمهوری اسلامی، که سالهاست
توسط اروپا تعقيب و همزمان از سوی آمريکائيان و نيروهای ايرانی مخالف حکومت مورد
انتقاد شديد قرار دارد، با وجود چنين رژيم و با چنين رفتاری، نبايد محلی از اعراب
داشته باشد. چه با نگاهی به گذشته بايد اقرار کرد که تا کنون اين سياست و رفتار دست
و دلبازانه اروپا توسط رژيم ايران در خدمت ادامه بحران و تشديد آن همواره مورد
سوءاستفاده قرار گرفته است. به روايتی احمدینژاد اروپائيان را به سگهائی که پارس
میکنند تشبيه کرده و گفته است؛ به محض حمله، آنها راه فرار را درپيش خواهند گرفت.
«ديالوگ انتقادی» بيش از آنچه که بايد طولانی شده و حاصل آن جز اين نيست که اروپا
به جد گرفته نمیشود. از يک سو در حالي که روابط اقتصادی با اروپا گسترش يافته است،
اما از سوی ديگر با وعدههای سرخرمن هربار دست بسر شده است.

کشور آلمان در برابر اسرائيل به لحاظ اخلاقی مسئول است. هرچند ديگر دورهای که هر
انتقادی به اسرائيل از سوی آلمان نامطلوب و غيرمجاز تلقی ميشد، سپری شده است و
روند انتقادات آلمان از دولتی به دولت ديگر در اسرائيل، و از اقدامات آنها از کشيدن
ديوار گرفته تا تهاجمات نظامی روز به روز راديکالتر شده و در ضرورت آن نيز ترديدی
نيست، اما با وجود اين، قابل انتقاد بودن سياست دولت اسرائيل نافی اين واقعيت نيست
که چنانچه هولوکاستی در تاريخ وجود نمیداشت، کشور اسرائيل در صورت کنونیاش نيز
شايد تأسيس نمیشد. آلمان نيز در گذشته به همراه رژيمی که اهداف سلطه طلبانهای را
دنبال میکرد، شکست هولناک و سختی را تجربه کرده است. در دوران برآمدن ناسيونال ـ
سوسياليسم و در آغاز، در برخورد به آن نيز نوعی رويه «ديالوگ انتقادی» در پيش گرفته
شد. عليرغم اين که از سالها پيش يعنی از زمان انتشار «نبرد من» (۱۹۲۴) نسبت به نوع
تفکر و رفتار اين نيرو آگاهی کافی وجود داشت، اما در ابتدا اين جريان به جد گرفته
نشد. همين تجربه تاريخی به ما میآموزد که هم امروز نيز مبنای عمل بايد بر پايه اصل
«پيشگيری خطر از همان ابتدا» قرار گيرد. آنگلا مرکل صدراعظم آلمان نيز به درستی بر
اين نکته تأکيد نموده است؛ رئيس جمهوری که موجوديت اسرائيل را به زير سئوال میبرد،
مطمئناً نمیتواند از سوی آلمان هيچگونه گذشت و اغماضی را انتظار داشته باشد.
آلمان و دو کشور ديگر اروپائی بايد همرائی کامل و بدون تزلزل خود را نمايانده و
نشان دهند که ديگر دوره روابط، تنها برپايه منافع اقصادی، و دوره سياست مجامله سپری
شده است.
بويژه امروز که مهلت تعيين شده در قطعنامه شورای امنيت از سوی تهران مردود و
احمدینژاد کاملاً روشن و بدون هر گونه ابهامی اعلام داشته است که برنامه اتمی خود
را، تا زمانيکه «ميوه شيرين» آن به بار بنشيند، دنبال خواهد کرد، همانگونه که
آيتالله خامنهای هفتهای پيش از اين همين عبارات را بر زبان آورده بود. ( اين که
چنين ميوه ای اساساً ربطی به مسئله توليد انرژی و رفع نيازهای کشور ندارد، امری است
که به واسطه وجود منابع سرشار نفت در ايران ثابت میشود.) اين قطعنامه، بر خلاف
اولتيماتومها و مهلتهائی که تا کنون بدون نتيجه و تاثير پايان يافتهاند، اينبار
به لحاظ قوانين بينالمللی ناظر بر نتايجی مشخص بوده و به اعضای شورای امنيت اين
اختيار را میدهد که بر پايه آن در مورد مجازاتهای احتمالی عليه ايران تصميم گرفته
و برای اجرای آنها دست به اقدامات عملی بزنند.
در صورت تصميم به تعيين مجازاتهائی بر عليه ايران، شورای امنيت از گزينشهای
گستردهای برخوردار است؛ از ممنوعيت سفر گرفته تا مسدود کردن حسابهای بانکی و
محدوديتهای تجاری و اقتصادی که مورد آخر مطمئناًً برای آلمان نتايج سختی به همراه
خواهد داشت. بايد در نظر داشت که از يک سو فقر اروپای غربی ـ از جمله آلمان ـ در
زمينه منابع انرژی طبيعی، موجب وابستگی شديد کشورهای صنعتی اين منطقه به منابع نفتی
ايران شده است که در جهان بعد از عربستان صعودی در مقام دوم به لحاظ مخازن زيرزمينی
نفت قرار دارد و از سوی ديگر روابط اقتصادی ميان ايران و آلمان بصورتی تنگاتنگ و به
هم تنيده توسعه يافته است. اين امر يعنی وابستگی و در همتنيدگی روابط اقتصادی در
اصل از دلايل مهمی است که از ديد بسياری سياست «ديالوگ انتقادی» را فاقد هر گونه
بنمايه اخلاقی مینمايد.
برپايه اطلاعات منتشر شده از سوی اتاق بازرگانی و صنايع آلمان حدود ۵۰۰ بنگاه
اقتصادی اين کشور دارای روابط تجاری با ايران هستند، ۱۷ درصد از واردات ايران از
آلمان فدرال است که با فاصله زيادی بزرگترين متحد اقتصادی ايران محسوب میشود.
ترديدی نيست که بايکوت اقتصادی ايران تأثير خود را برروی اقتصاد آلمان خواهد گذاشت،
اما در چهارچوب تعهدات و مسئوليتی که متوجه اين کشور است اين زيانی است که بايد
اجباراً بدان تن داد. زيرا در شرايط کنونی آنچه اهميت دارد؛ توجه و تأمين امنيت است
که در برابر رفتار غيرقابل احتساب رژيم ايران حفظ آن در اولويت قرار گرفته است.
بديهی است که در رابطه با اين مسئله پرسشهای مهمی وجود دارند که همچنان بیپاسخ
ماندهاند. به عنوان نمونه؛ بر شدت اين بحران تا چه ميزان افزوده خواهد شد؟ آيا از
طريق مجازات و بايکوت میتوان رژيم ايران را وادار به تجديد نظر کرد؟ چنانچه در
صورت عدم حل بحران از طريق سياسی به حملات نظامی موضعی از سوی اسرائيل و آمريکا
بیانجامد، تکليف چيست؟
هرچند هنوز تا رسيدن به مرحلهای که شورای امنيت در چهارچوب مقررات بينالمللی
تصميم به اعمال حمله نظامی به ايران را اخذ نمايد، فاصله زيادی داريم، اما
میدانيم؛ نه اسرائيل و نه آمريکا تحمل نخواهند کرد، ايران به سلاح اتمی دست يابد و
در صورتی که فرارسيدن چنين لحظهای را احساس کنند، حمله نظامی به خاک اين کشور را
در دستور کار خود قرار خواهند داد. چه خواهد شد، اگر چنين سناريوی هولناکی که طبعاً
مستلزم بکارگيری نيروی عظيم نظامی است، رخ دهد؟ در چنين وضعيتی نقش آلمان به عنوان
متحد اسرائيل چگونه خواهد بود؟ در هنگام درگير شدن جنگ عراق، آلمان برای خودداری از
شرکت در اين جنگ دلايل محکم و موجهی داشت. اما برخلاف عراق، تهديداتی که از سوی
رژيم تهران میرسند، واقعي هستند. هر چند آلمان به منظور استقرار صلح در لبنان تا
اينجا نيز تصميم به حضور نظامی در لبنان گرفته و شرکت در اقدامی نظامی را پذيرفته
است، اما با وجود اين، تصميم به شرکت در عمليات نظامی بر عليه ايران خواهد بود که
به منزله بريدن کامل از سياست و سنت ضد جنگ در آلمان است که به هيچروی نمیتواند
مورد تأئيد باشد.
علاوه بر اين با نگاه به وضعيت وخيمی که آمريکائيها امروز در عراق بدان دچار
شدهاند، بايد فقط اميدوار باشيم که چنين سناريوئی پيش پای ما گذاشته نشود. چه
درگير شدن در چنين نبردی جز به سختتر شدن جبهه بندیها و باز توليد نفرت و
افراطيگری ياری نخواهد رساند.
برای اجتناب از چنين رويکردی، از همين امروز برعهده شورای امنيت است که به ايران
بفهماند؛ مجازاتها خواهند آمد، چنانچه جريان غنیسازی متوقف نگردد. از همين امروز
از اروپائيان انتظارات جدی میرود و بريتانيا، فرانسه و آلمان (EU-3) موظفند به
روشنی و صراحت نشان دهند که ديگر اجازه ادامه سياست مجامله را نخواهند داد. زمان آن
فرا رسيده است که هر کس به وظائف و مسئوليتهای جدی خود عمل نمايد.
خبرنامه جنبش رفراندم شماره ۵ ـ سپتامبر ۲۰۰۶