خبرنامه جنبش رفراندوم
شماره ۲

خبرنامه جنبش رفراندوم
شماره ۱

کنگره بروکسل يک نقطه عطف


قطعنامه کنگره جهانی جنبش فراخوان رفراندم




News Archives

بازگشت خاورميانه به جنگ
 

ديويد گروسمن
نويسنده اسرائيلی متولد۱۹۵۴ در اورشليم

   حملله سنگين و ناگهانی حزب‌الله‌ به شهرک گاليليا (Galiläa) واقع در شمال اسرائيل بار ديگر ثابت کرد ـ آيا بازهم شاهد و مدرک و بيشتری لازم است ـ که برای راندن منطقه به آستانه جنگی ديگر، به تلاش چندانی نياز نيست. در پاسخ به حمله حزب‌الله، اسرائيل نيز اقدام به حمله نظامی متقابل نمود. در حاليکه برای تجاوز نظامی حزب‌الله از داخل خاک لبنان به خاک اسرائيل هيچ دليل توجيهی وجود ندارد، اما اقدام تلافی‌‌‌جويانه اسرائيل کاملاً برحق می باشد. طبيعی است که هيچ دولتی مجاز نيست در قبال تجاوز و حملات همسايگان به شهروندانش، دست روی دست گذاشته و با سکوت نظاره‌گر جزيان باشد.

شش سال پيش اسرائيل نيروهای خود را از تمامی سرزمين‌های لبنانی که در سال ۱۹۸۲ تصرف کرده بود، بيرون کشيد و به مرزهای به رسميت شناخته شده عقب نشينی کرد. اين اقدام از سوی سازمان ملل‌متحد مورد استقبال قرار گرفت. در همان زمان اين سازمان رسماً خاتمه اشغال لبنان توسط اسرائيل را اعلام و مرزهای ميان دو کشور را نيز بصورتی کاملاً روشن رسم نمود. بدين ترتيب مسائل مرزی ميآن دو کشور نيز خاتمه يافت. اما بلافاصله پس از اين رويداد، شبه نظاميان حزب‌الله، برخلاف تصميمات سازمان ملل، ابتدا در کنار خطوط مرزی دست به ايجاد پايگاه‌هائی برای استقرار نيروهای خود زده و سپس مخالفت خود را با مرزهای تعيين شده اعلام نموده و تصميم سازمان ملل را در يکی از نقاط مرزی شابافارم (ShabaFarm) بی‌اعتبار اعلام و در همان نقطه به ياری سوريه و ايران اقدام به ساختن پايگاه نظامی خود و گسترش آن نمودند.

ناگزيری اسرائيل از عکس‌العمل
در حاليکه سال‌هاست حزب‌الله در منطقه جنوب لبنان به ساختن پايگاه‌های نظامی، گسترش نفوذ خود و جمع‌آوری و انبار سلاح و از آن جمله هزاران موشک مشغول است، موشک‌هائی که تهديدی برای شهرهای اسرائيکلی به حساب می‌آيند، اما عليرغم مشاهده اين اقدامات دولت لبنان تا کنون از هر گونه برخورد و مقابله در برابر حزب‌الله، اجتناب ورزيده است. اسرائيل نيز به منظور پرهيز از فشار و تحريک حزب‌الله در اين سالها از هرگونه اقدام جدی در مقابله با اين نيرو خودداری نمود. نتيجه اين بی‌عملی حضور و رشد نيروئی در خاک کشوری شده است که با وجود دولت رسمی، دولتی که هيچگونه ادعائی در برابر اشرائيل ندارد، سرخود و آزادانه عمل کرده و اقدام به تهديد و تجاوز دائمی عليه اسرائيل نموده است. نيروئی که علاوه براين از سوی سازمان‌های بين‌المللی نيز گروهی تروريستی شناخته و معرفی شده است.

درست است که امروز حملات نظامی اسرائيل در اصل برعليه لبنان و دولت اين کشور است، اما اين دولت لبنان است که مسئوليت کنترل حزب‌الله را برعهده دارد و از خاک لبنان است که موشک‌های کاتيوشا به روی شهرهای اسرائيل پرتاب می‌شوند. اين کابينه لبنان است که تعدادی از اعضای حزب‌الله را به عنوان وزير در خود جای داده و آنها نيز در تصميم‌گيری‌های سياسی کشور سهيم هستند.

هم اکنون که در حال نوشتن اين سطور هستم، ميليون‌ها انسان غيرنظامی و بی‌گناه اسرائيلی و لبنانی زير آتش گلوله و موشک قرار دارند. در بيروت و هايفا، در بيکای لبنان و در گاليليای اسرائيل کوچک و بزرگ با خطر جنگ دست و پنجه نرم می‌کنند. اسرائيلی‌ها و لبنانی‌ها بايد همه هم خود را به کار گيرند، تا مردم بيگناه بيش از اين دچار مصيبت و خسران نشوند. باوجود اين کسانی که از آتش‌‌‌‌‌‌بس فوری و آغاز بلافاصله مذاکرات دفاع می‌کنند، بايد بدانند که اعضای حزب‌الله آگاهانه و بدون هرگونه پای‌بندی به اصول، وضعيتی را پيش آورده‌اند که برای اسرائيل جز حمله متقابل به شهرهای لبنان، هيچ چاره ديگری باقی نمانده بود.

بازی دوگانه
درگيری جديد واقعيت عملکرد دولت لبنان را آشکار نموده است. عملکردی که از شباهت کاملی با عملکرد مسئولين مناطق مستقل فلسطين در قبال اسرائيل، برخوردار است. هر دو اين‌ها قدرت‌هائی دوسرند و بصورت دوگانه و ضد و نقيض عمل می‌کنند. با يک سر در مقام «دولت» و برمبنای مناسبات سياسی و عموماً هم متعادل و سرديگر، آزاد از هرگونه مسئوليتی، بصورت سرخود عمل می‌نمايد و برعليه مردم غيرنظامی دست به خشونت و بکارگيری روش‌‌های تروريستی زده و زبان نژادپرستانه بکار می‌برد و خواهان نابودی اسرائيل است.

تا کنون اين بازی دوگانه عملاً انعقاد و پيشبرد هرگونه قرارداد صلحی ميان اسرائيل و همسايگانش را ناممکن ساخته است. پيامد چنين رفتاری در سالهای اخير بی اعتمادی اکثريت بزرگ مردم اسرائيل و همچنين نهادها و سازمان‌های طرفدار صلح نسبت به تمايل واقعی نيروهای معتدل کشورهای عربی در پيشبرد امر صلح، بوده است. البته مشابه همين رفتار از سوی اسرائيل ـ هرچند نه بدان افراط و شايد هم ناحودآگاه ـ در قبال فلسطينی‌ها ديده می‌‌شود. يعنی قصد حذف دشمن را داشتن. چنين برخوردی عملاً مانع ديگری است که بر سر راه صلح می‌باشد.

براساس آنچه که تا کنون رخ داده است، آينده روشنی در اين جنگ در چشم انداز قرار ندارد. چه گفته می‌شود؛ حملات اسرائيل نه تنها اقدامی تدافعی در برابر حزب‌الله است، بلکه اسرائيل هم چنين در نظر دارد موقعيت خود را در مرزهايش با لبنان، مطابق قطعنامه ۱۵۹۹ سازمان ملل‌متحد تثبيت و امن نمايد و برای دستيابی به اين هدف، بايد دولت لبنان را مجبور سازد، تا دست حزب‌الله را از اين مناطق مرزی کوتاه کند. چنين هدفی نه تنها منطقی بلکه موجه است. اما شيوه خشونت‌آميز پيشبرد اين سياست و شدت حملات و عمليات نظامی اسرائيل می‌تواند پيامدهای خطرناکی در بر داشته باشد. می‌تواند به انهدام کامل دولت لبنان که هنوز قوام کافی نيافته و استوار نشده بی‌انجامد و موجب آغاز جنگ داخلی ديگری در اين کشور گردد.

حزب‌الله بازوی دراز ايران
تجربه دهه‌های گذشته ثابت می‌کند که هربار اسرائيل به عمليات نظامی در لبنان دست زده است، از آن پيروز بدر نيآمده و به اهداف از پيش تعيين شده خود دست نيافته است. اين تصور که اسرائيل قادر است در چنين شرايطی برروی سياست‌ها و اقدامات عرب‌ها «تأثير» گذاشته و آن را کنترل کند، نيز تا کنون موفق نبوده و ثابت نشده است. علاوه براين هدف در هم شکستن قدرت مقاومت حزب‌الله، که اين روزها سياستمداران و ژنرال‌های اسرائيلی مکرراً از آن ياد می‌کنند و بر آن تأکيد دارند، امری نافرجام و شکست آن از همين امروز آشکار بوده و تنها يادآور ادعای کوته‌بينانه رئيس دولت اسرائيل در سال ۱۹۸۲ است که اعلام نموده بود؛ نيروی سازمان الفتح در هم شکسته و منهدم شده است. درست است که امروز اسرائيل از قدرت نظامی برتری برخوردار است، اما حزب‌الله نيز از پشتيبانی وسيع ايران، سوريه و کشورهای عربی برخوردار می‌باشد.

بنابراين براساس اين واقعيت‌ها و با توجه به تجربه‌های گذشته، بايد اقرار کرد کسانی که به پيروزی سريع و قطعی اسرائيل در اين درگيری باور دارند، در حقيقت در تخيل بسربرده و سراب می‌بينند.

همچنين نبايد از نظر دور داشت که ميان فلسطينی‌ها و حزب‌الله در برخورد به اسرائيل تفاوت اساسی وجود دارد. آنچه روشن است اينکه حزب‌الله لبنان در اصل دست دراز ايران در منطقه خاورميانه و پل ارتباطی دولتی است که دارای افکار جنايتکارانه عليه اسرائيل می‌باشد. هرچند ظاهراً حزب‌الله خود را متعهد به منافع فلسطين نشان می‌دهد، اما اين نيرو اساساً مايل به انعقاد پيمان صلحی عادلانه بين اسرائيل و فلسطين نيست. اصول اعتقادی و همچنين عملکرد آن‌ها ثابت می‌کند، چنانچه به هر طريقی توافقنامه‌ای ميان اسرائيل و فلسين منعقد گردد. حزب‌الله خود را متعهد بدان نخواهد ديد و کماکان به اقدامات خود برعليه اسرائيل ادامه خواهد داد، پيآمد چنين امری در اصل مدفون شدن هرگونه اميد به ايجاد ثبات در منطقه از همان آغاز خواهد بود.

اجبار با نتايج موفقيت‌آميز
برخلاف برخورد حزب‌الله، مناسبات ميان اسرائيل و فلسطين در گرو امری ماهيتاً متفاوت قرار دارد. هر دو ملت خواهان انعقاد قرارداد صلحی عادلانه بوده و اساساً ادامه حيات و بقای خود را در گرو بدست آمدن چنين صلحی می‌‌بينند. هر دو طرف نيز آماده‌اند، برای دستيابی بدان، حتا از برخی از خواست‌های اساسی خود صرف‌نمايند. همچنين برای هر دو طرف روشن است، که راه حل مسائل ميان آنها، روش بکارگيری قهر نخواهد بود. اما حمله حزب‌الله و انگيزه‌های آن، در اسرائيلی‌ها اين احساس و برداشت را برانگيخته که امروز موجوديتشان از دو جبهه با تهديدهای جدی مواجه شده است. حتا برتری نظامی که اسرائيل از آن برخوردار است، موجب تعديل اين احساس خطر نيست و عملا همين احساس زمينه‌ساز حملات نظامی انهدامی با ابعادی گسترده و خشونت بسيار از سوی اسرائيلی‌ها به شهرهای لبنان شده است. نتيجه چنين پيشآمدی مسلماً گريبانگير حل مسائل ميان اسرائيل و فلسطين شده و آن را تا مدتی به تعويق خواهد انداخت.

* * * * * *

بسياری از مردم اين منطقه چه در اسرائيل و چه در بيروت، که شهرهای خود را نمونه‌ای از شهرهای شکوفای غربی می‌دانند، براين باورند که آنها در حقيقت به منطقه خاورميانه تعلق ندارند و بحران‌های پايان ناپذير اين منطقه ربطی به زندگی آنها ندارد. چنين بی‌تفاوتی فزاينده‌ای نسبت به واقعيت‌های سرشار از خشونت، کشتار، بنيادگرائی و روال عادی پيدا کردن اين وضعيت، موجب شده است که بخشی‌هائی از مردم خود را در دنيای کوچک خويش، در رفاه، زندگی مجلل و در جهان خيالی و رويائی خود غرق نمايند. در اسرائيل حتا گروه‌هائی از مردم توانسته‌اند چشم‌های خود را بالکل بر درگيری‌های خونين بسته و رنجی را که اصابت موشک‌های فلسطينی به شهرهای جنوب اسرائيل ببار می‌آورد و يا مرارت فلسطينی‌هائی که در نوار غزه زير حملات اسرائيلی‌ها بسر می‌‌برند، ناديده انگارند. اما اين جنگ جديد بارديگر همگان را بخود آورده است، آتش و خشونت و کشتار، اين خميرمايه سازنده زندگی روزمره واقعی در اين منطقه را، به پشت درخانه‌های آنها رسانده است. اين تصوير واقعی اين منطقه است. در اين روزها به نظر می‌رسد تغيير چنين تصويری به سيمای صلح و امنيت پايدار نه تنها به هنر ديپلماسی بلکه به علم کيمياگری نياز دارد!

برگردان از آلمانی، روزنامه فرانکفورتر آلگمانيه FAZ
۱۷ / ۰۷ / ۲۰۰۶




خبرنامه جنبش رفراندم شماره ۴ ـ اوت ۲۰۰۶