« مضمون فعاليت مدافعين حقوق بشر در شرايط کنونی»
با نگاهی به اوضاع سياسی کشور در میيابيم که استمرار حکومت جمهوری اسلامی پيامدهای
زيانباری در عرصههای سياسی، اجتماعی و اقتصادی را تا به امروز به ملت ايران تحميل
کرده است.
وجود اين نظام با توجه به بحرانهای مختلف تاکنونی و بخصوص بحران اخير که توليد
کننده آن نيز خودش میباشد، تهديدی است جدی عليه مردم، منافع ملی و موجوديت کشور.
رفتار حکومتگران اسلامی با شهروندان و حقوق طبيعی آنها از همان بدو تأسيس غير
مسئولانه و ويرانگر بوده است. اين نظام با سياستهائی که تا کنون اعمال کرده نشان
داده است که با همه ارزشهای ملی و دستاوردهائی که براثر مبارزات تاريخی مردم شکل
گرفته است، سر ستيز دارد و مردم را با قوانين قرون وسطائی زير فشار خرد کنندهای
قرار داده است و تمام تلاشاش تبديل کردن اين «قوانين» به فرهنگ عمومی جامعه است.
سرشت نظام دين سالار کنونی با همه جناح بنديهايش که با نقض مداوم حقوق بشر در هم
آميخته است، منجر به تنفر، انزجار و فاصله روزافزون مردم از آن گشته است.
طول عمر اين نظام برای مردم ايران مساوی بوده با نقض مستمر و برنامهريزی شدة حقوق
بشر، سرکوبهای وحشيانه دگرانديشان، زنان، جوانان، هنرمندان و... در چنين شرايطی
همين جنبشهای اجتماعی و ديگر اقشار اجتماعی جامعه به کمک احزاب و گروههای مردمی،
نخبگان فکری ـ فرهنگی و روشنفکران حقوق بشری در تلاشند تا ضمن هماهنگ کردن مبارزات
مردم حول خواستهای ملی و در رأس آن دمکراسی و حقوق بشر، راههای برون رفت از وضع
موجود را طراحی و به مردم نشان دهند. با توجه به تزهای سياسی ناموفقی که برپايه
تحول پذيری نظام تا کنون صورت گرفته، و نا کاملترينش اصلاح طلبان حکومتی و پروسه نا
موفق ۸ سالهشان میباشد، اکثر قريب به اتفاق اپوزيسيون براساس مواضعی که دارند به
اين نتيجه منطقی رسيدهاند که بازسازی دمکراتيک جامعه براساس حقوق شهروندی و تامين
دمکراسی و حقوق بشر جز از طريق کنار زدن حاکميت کنونی امکانپذير نمیباشد.
اشاره فوق به اوضاع سياسی جامعه صرفا به خاطر ترسيم بستريست که در ايران واقعيت و
مردم به صورت روزمره و در نبردهای همه جانبه به مقابله با اين واقعيتهای تلخ
میپردازند. برای اينکه مردم در يک سلسله روندهائی که تا به امروز پشست سر
گذاشتهاند، به تجربه دريافتهاند که حل بحرانهای موجود و افتادن در ريل توسعه و
تحول طلبی تنها از راه کنار زدن نظام کنونی و برقراری نظامی دمکراتيک، سکولار و
معتقد به دمکراسی و حقوق بشر امکان پذير است.
درک شرايط کنونی و تلاش عملی برای يک همبستگی ملی توسط اپوزيسيون نظام در داخل و
خارج از کشور به يک ضرورت عينی و تأخير ناپذير تبديل شده است، که من در اين نوشتار
تلاش میکنم نقش فعالين حقوق بشر را مورد بررسی قرار دهم.
همرزمان مدافعين حقوق بشر: مبارزه برای تحقق دمکراسی و حقوق بشر کار سادهای نيست
ولی شدنی است. ما بايد اين مبارزه را با در نورديدن مرز کشورها و قارهها در
نورديم. اين مبارزه به وسعت جهان کنونی است ولی يادمان باشد که بايد از ايران شروع
کنيم. اگر مردم در مقابل قوانين انسان ستيز نظام برخيزند، حمايت نهادها، مدافعين
حقوق بشر و ميليونها انسان آزاده و با وجدان بيدار را به حمايت خواهند کشاند.
مدافعين حقوق بشر از همه امکانات برای تماس با افکار عمومی و وجدانهای بيدار
جهانيان که ديگر حاضر نيستند تحمل کنند نقض حقوق بشر را در هيچ کجای دنيا، بايد
استفاده کنند و عملکردهای سرکوبگرانه و خشن حکومتيان ايران را که از کشتن انسانهای
بیگناه احساس شرم نمیکنند و با شکنجههای وحشيانه دگرانديشان را در اوين و ساير
زندانها وادار به اعترافاتی کنند که هرگز مرتکب نشدهاند، افشاء و حمايت همه جانبه
مدافعين حقوق بشر جهانی را خواستار شوند.
حقوق بشر پاشنه آشيل نظام جمهوری اسلامی است و زمانی که مردم خواهان تحقق آن با
فريادهای بلند شوند، آنگاه پايههای نظام فقها به لرزه در خواهد آمد. با چنين درک
درستی از وضع موجود، تبليغ ايدههای حقوق بشر بين گرايشهای مختلف فکری ـ سياسی و
مبارزه با گرايشهائی که تلاش در خودی و غيرخودی کردن نيروهای سياسی را دارند، به
يکی از وظائف مبرم مدافعين حقوق بشر تبديل شده است.
مدافعين حقوق بشر بايد برای فعاليتها و نبرد کوتاه مدت و بلندمدتشان برنامه ريزی
مدونی داشته باشند.
برنامههای کوتاه مدت:
۱ ـ جمعآوری اخبار مربوط به نقض حقوق بشر، برگزاری آکسيون در کشورهای محل سکونت و
مراجعه به احزاب، دولتهای اروپائی و نهادهای بين المللی حقوق بشر برای فشار به
جمهوری اسلامی در راستای رعايت حقوق بشر در ايران.
۲ ـ تلاش در راه ايجاد ارتباطات، سازماندهی اجتماعات، تشکيل کنفرانسها و ديدارها در
خارج از کشور و ارتباط با مدافعين داخلی حقوق بشر به منظور تأثيرگذاری در راستای
تحقق اهداف مورد نظر.
اهداف بلند مدت:
آموزش ايدههای حقوق بشر جهانی، اين کار با نوشتن مقالات تحليلی، نقد قوانين
ارتجاعی که در کشورهائی نظير ايران براساس آن به مردم حکومت میکنند و ابتدائیترين
حقوق انسانی آنها را نقض میکنند. ترجمه مقالات و کتابهائی که توسط نخبگان حقوق بشر
جهانی نوشته میشود، بررسی تاريخچه حقوق بشر جهانی به همراه کنوانسيونها و قوانين
مکمل آن، و با استفاده از امکانات فنی گسترده کنونی بردن اين مباحث پايهای به ميان
مردم، اين کار باعث خواهد شد که فرهنگ حقوق بشر به شکلی سيستماتيک به ميان مردم
برده شود و در درازمدت به فرهنگ عمومی جامعه تبديل شود.
سخن آخر:
اگر بپذيريم که مفهوم حقوق بشر جهانی فراتر از يک مفهوم تنگ جغرافيائی
معين است، آنگاه خواهيم پذيرفت که بخش مهمی از حضور مدافعين حقوق بشر، تأثير و حيات
حقوق بشر در گرو فعاليتهائی است که خارج از کادر گروهها و احزاب ايدئولوژی، توسط
انسانهائی پیگرفته میشود که به انسان و شأن انسان و تحقق اهداف انسان بيش از هر
چيز ديگری اهميت میدهند. اين انسانها اهداف خود را از طريق ارتباط با فعالين حقوق
بشر جهان و در يک رابطه متقابل دنبال میکنند. جوهر فعاليت مدافعين و فعالين حقوق
بشر تأثيرگذاری بر روندهائی است که بتواند راستای تأمين حقوق بشر در ايران را تقويت
کند. اگر اين فعالين در شرايطی قرار گيرند که فعاليتهای خود را بیتأثير بدانند
طبيعی است که از ادامه فعاليت باز خواهند ماند.
در چنين شرايطی، بررسی تأثير مدام اقدامات و فعاليتهای اين خانواده حقوق بشری و
جستجوی راههای نوين برای تأثير بيشتر لازم و ضروری میباشد. چون طبيعی است که يک
جمع اگر به مفيد بودن تلاشهايشان در پروسههای طی شده مطمئن نشوند، دير يا زود
علاقهمنديشان را از کاری که انجام میدهند از دست خواهند داد.
لازم به تاکيد است، در اين مبارزه هيچ هدفی کوچک نيست و هيچ پيروزی قابل چشم پوشی و
بی ارزش نمیباشد. برپايه چنين نگاهی دستاوردهای مبارزاتی مدافعين حقوق بشر همواره
بايد بررسی و ثبت شود. باشد که با تلاش خانواده حقوق بشری در راستای پايان دادن به
استبداد سياه حاکم بر جامعه و در راستای گشايش چشماندازهای اميد بخش و روشن برای
ايرانی آباد، آزاد و دمکرات مؤثر واقع شود.
خبرنامه جنبش رفراندم شماره ۳ ـ ژوئن ۲۰۰۶