بنبست مساله اتمی ايران

مساله اتمی ايران به يک بنبست سياسی، نزديک میشود. هنگامی که يک مشکل سياسی به
بنبست میرسد، گزينههای ديگر، که خوشايند نيستند، پيش میآيند که نهايت آن جنگ
است. برای ارزيابی وضعيت کنونی نگاهی به محرکهای طرفين درگير که در اين موقعيت
ويژه، نظام جمهوری اسلامی در مقابل بخش بزرگی از جامعه جهانی است، میافکنيم:
۱- در هر نظام دموکراتيک، اولويت با تثبيت امنيت ملی است
که در سرلوحه آن يکپارچگی سرزمينی قرار دارد. بايد کشوری وجود داشته باشد تا نظام
حکومتی آن بتواند انجام وظيفه کند. اولويت در نظام جمهوری اسلامی، حفظ رژيم است. به
سخن ديگر، بقای ايران و يکپارچگی سرزمينی برای رژيم تا هنگامی مهم است که قدرت در
دست گروه حاکم باشد. در بطن رژيم، تمامی محاسبات و سياستهای منتجه از آن، براين
مبنا ارزيابی میشوند. اين اصل همچنين در مورد تمامی گروههای رقيب وابسته به نظام،
چه آنان را بنيادگرا، يا اصلاح طلب و يا پراگماتيک بناميم، صادق است.
برداشت نظام، از مساله اتمی از اين امر کلی مستثنی نيست. با وجود انکار مقامات
مسئول، به طور تقريب تمامی جامعه جهانی بر سر اين موضوع توافق دارند، که رژيم
خواستار دستيابی به سلاح اتمی است. خواست نظام برای دستيابی به سلاح هستهای
بخاطر تحکيم موقعيت خود در داخل کشور و بازداری از عمليات براندازی، بوسيله دشمنان
واقعی و خيالی، چه داخلی و چه خارج از کشور است. بنا به برداشت رژيم، چون دستيابی
به سلاح اتمی، با بقای کل نظام رابطه مستقيم دارد، آنان آماده پرداخت بهای سنگينی،
که هزينه آن بوسيله ملت تامين خواهد شد، برای دستيابی به هدف هستند.
٢- قدرت و مکانيسم تعيين سياست در داخل نظام جمهوری
اسلامی، ميان مراکز متعدد پراکنده است و هيچيک انحصار تصميمگيری قاطع را ندارد. در
ظاهر رهبر رژيم دارای قدرت مطلق است. اما بايد در نظر گرفت که نهاد رهبری با وجودی
که از مراکز ديگرِ قدرت، نيرومندتر است، قدرت مطلقه را در دست ندارد و هميشه مجبور
به مصالحه با مراکز ديگر است. يارگيری، جهتگيری و ائتلافها در ميان بخشهای متعدد
قدرت، بر پايه منافع فردی و گروهی، ايدئولوژی و موازنه قوا ميان گروههای رقيب، بر
مبنای کوتاه مدت انجام میشود. چون تمامی رژيم در سرشت خود کوتهبين است و همزمان
بخاطر انزوای آن از جهان خارج، از تحولات سريع اقتصادی، سياسی و علمی به دور مانده،
توانائی ترسيم خطوط کلی سياسی و اقتصادی برای يک جامعه مدرن را ندارد. در نتيجه
سياستها و اظهارات مقامات رسمی در بسياری از مواقع ضد و نقيض و برای کاستن از
شعلههای آتشی است که بی خردی و طبيعت تهاجمی رژيم، هر روزه در گوشهای میافروزد،
بکار میرود، و نه در راه يک برنامه درازمدت برای دسترسی به هدفهای از پيش تعيين
شده.
۳- رژيم برای جلوگيری از اقدامات تنبيهی جامعه جهانی، به
اقدامات پدافندی برای جلب حمايت داخلی و در ميان کشورهای خارجی، دست زده است:
الف ـ داخل کشور ـ اقدامات نظام جمهوری اسلامی، در درازای سالهايی که در قدرت
بوده، در جهت تضعيف امنيت ملی حرکت کرده است. پايههای همبستگی ملی که در درازای
تاريخ چندهزار ساله ايران شکل گرفته، با حاد کردن تفاوتهای قومی، زبانی و مذهبی،
ضربات اساسی خورده است. همزمان با از ميان برداشتن آخرين بقايای مردمسالاری و در
نتيجه تحديد اراده ملی در شديدترين درجه، و ويرانی اقتصادی، به ديگر پايههای امنيت
ملی نيز صدمات اساسی زده است. اکنون در جبهه داخلی، برای جلب حمايت عمومی از
برنامههای اتمی و در حالی که در محاصره افتاده است، کوشش کرده با استفاده از غرور
ملی، توان پدافندی خود را افزايش دهد. اکنون چندی است که در هنگام بحث در باره
مساله اتمی، حکومت از واژههای «ملت» و «حق ملي» استفاده میکند. ملت ايران که غرور
ملی آن در دوران اين رژيم بشدت صدمه ديده است، مورد اتمی را به کانونی برای
بدستآوری بخشی از غرور ملی از دست رفته، تبديل کرده است. حکومت نيز برای جلب حمايت
«ملت» که سالهای زياد آن را تحقير کرد، مجبور به دادن امتياز خواهد شد. هرنوع
امتياز به مردم، به فوريت به ضعف حکومت تعبير شده که به معنای باز کردن در جعبه
پاندور است. همزمان، حکومت با تسليم تمامی قدرتهای اجرايی به نهادهای امنيتی،
آمادگی خود را برای برخوردهای احتمالی داخلی، افزايش داده است.
ب ـ در جبهه خارجی، حمله نظام در سه جبهه کلی بوده است.
امنيت منطقهای ـ با نشان دادن قدرت تهاجمی ايران برای ضربه زدن به منافع غرب و به
ويژه آمريکا، کوشيده که کشورهای همسايه و منطقه را با ترس وادار به جبههگيری در
مقابل واکنشهای تند غرب بکند. نمايش دادن توان نيروی موشکی ايران، رزمايش در
درياهای جنوب کشور، تهديد به عمليات تلافیجويانه به طور مستقيم و يا توسط گروههای
تروريستی دستنشانده در عراق، فلسطين، لبنان، خليج فارس و ضربه زدن به منافع
اقتصادی غرب از آن جمله است. با در نظر گرفتن توان مخرب غرب و يکپارچگی که برخلاف
دوران حمله به صدام در ميان کشورهای غربی بوجود آمده و توان هستهای و نظامی
اسرائيل، اين اقدامات تنها به نمايش کور سرشت تهاجمی رژيم تعبير میشود و واکنشی در
جهت عکس به بار آورده است. نتيجه آن که ماهيت تهاجمی رژيم را، آنهم در زمانی که
ناتوان و بدون حمايت داخلی و هرگونه متحد با ارزش خارجی است، خود را نشان میدهد.
حال اگر اين رژيم با سلاح هستهای به قدرت تخريبی بسيار بالاتری دست يابد و به برکت
درآمد باد آورده نفت، بتواند تا اندازهای مشکلات اقتصادی داخلی را حل کند، چه
سياستی در پيش خواهد گرفت؟ تصوير در آينده حتا از امروز وحشتناکتر خواهد بود. اين
مطلب ترس کشورهای توانمند، همسايه و منطقه را افزايش داده است. هر چقدر که نظام
برای دادن تضمين، نمايندگانی به اين کشورها ارسال کند، نتيجهای نخواهد داشت.
جبهه اقتصادی ـ چندين عامل به بالا رفتن شديد قيمت نفت در بازارهای جهانی کمک کرده
است. در اين ميان، شايد مهمترين عامل، بنبست مساله هستهای ايران باشد. روسيه،
بعنوان دومين کشور صادر کننده نفت از اين امر بشدت متنفع شده است. از سوی ديگر چين
و روسيه با داشتن روابط نزديک تجاری و در مورد چين بخاطر نياز شديد آن کشور به
انرژی، خود را به حاميان نسبی رژيم تبديل کردهاند. اما در تحليل نهايی و اگر بحران
به اندازهای حاد شود که آن دو کشور مجبور به گزينش گردند، وزنه غرب و همسايگان
ايران، بشدت بر وزنه رژيم منزوی جمهوری اسلامی خواهد چربيد.
موقعيت استراتژيک روسيه و چين ـ اين دو قدرت، خواستار گسترش نفوذ خود در منطقه
هستند. با افزايش توان اقتصادی چين و سروسامان نسبی اقتصادی در روسيه، هردو کشور
خواهاناند خود را به عنوان نيروهای جهانی مستقل از آمريکا، به نمايش بگذارند.
شباهتهای زيادی مانند نقش اين دو کشور و نقشی که فرانسه و آلمان همراه با روسيه در
مورد عراق بازی کردند، وجود دارد. بنا به مدارک به دست آمده از عراق، صدام حسين حتا
در آخرين لحظات بر اين باور بود که فرانسه و روسيه از سقوط رژيم او جلوگيری خواهند
کرد و بنابراين او در فکر مقابله با شورشهای احتمالی شيعيان بود تا مقابله با
نيروهای آمريکا.Foreign Affair March/April 2006 همين وضعيت میتواند در مورد اتکا
پيش از اندازه و بدون منطق ايران به روسيه و در درجه کمتر به چين صادق باشد.
۴- اکنون به مساله از سوی غرب نگاه میکنيم. مساله بر سر اين
نيست که غنیسازی، حق ايران است يا خير. مساله بر عدم اعتمادی است که جامعه جهانی
به اقدامات رژيم کنونی ايران دارد. آنان اين نکته را روشن کردهاند که اجازه
نخواهند داد، حتا اگر لازم باشد با مداخله نظامی، اين رژيم به چنين تکنولوژی دست
يابد. آمريکا با تاريخ خود ثابت کرده که در صورتی که با تهديد (جدی و در مواقعی نه
چندان جدي) در رابطه با امنيت ملی کشور خود مواجه شود، توان و خواست اجرای چنين
نقشی را دارد. نگاهی به مداخلات نظامی آن کشور، پس از پايان جنگ سرد (به عنوان
نمونه: سومالی، يوگسلاوی سابق، پاناما، هائيتی، افغانستان و عراق) شاهد اين مدعا
است. بهيچ وجه نمیتوان اقدام نظامی بر عليه ايران را در اين برهه قطعی دانست. اما
در صورت شکست گزينشهای ديگر و از آن جمله تحريم اقتصادی، بهيچوجه نمیتوان اقدام
نظامی را منتفی دانست.
بايد توجه کرد که در صورت اقدام نظامی بر عليه ايران، عمليات محدود به حمله به
مراکز اتمی نخواهد بود. برای جلوگيری و يا دستکم کاستن، از اقدامات تلافی جويانه
رژيم، نيروهای مهاجم مجبور به از ميان برداشتن تاسياست نظامی ايران در غرب و جنوب
کشور، همراه با از بين بردن مراکز فرماندهی و مخابرات خواهند بود. معنای اين امر
درهمپاشی کامل ثبات و امنيت داخلی و تحکيم موقعيت نيروهای تجزيهطلب در داخل ايران
است.
در هر حال بخش موثری از طرح حمله نظامی به ايران در برنامه تقويت نيروهای تجزيهطلب
خلاصه شده است. با استفاده از نارضايتی عمومی که بر تمامی کشور حکم فرماست و با
بزرگ کردن اختلافات قومی و مذهبی که در حيات اين رژيم به حداکثر خود رسيده است،
همراه با همکاری و مشارکت همسايگان و نيروهای موثر در منطقه، نيروهای جدايیخواه به
توان، جسارت و جذابيتی که در تاريخ نوين ايران کمسابقه بوده، دست يافتهاند. در
نتيجه میتوان گفت که رژيم جمهوری اسلامی، توانسته بقای خود را تا مقدار زياد با
يکپارچگی سرزمينی ايران، پيوند زند.
۵- با در نظر گرفتن تمامی عوامل ذکر شده، میتوان نتيجه گرفت
که بنبست هستهای ايران دارای ظرفيت بالقوه تبديل به برخوردی فاجعهآميز برای
ايران، افزايش شورش و بیثباتی برای منطقه و اثرات ناخوشايندی برای غرب خواهد بود.
هزينه نهايی بوسيله ملت ايران پرداخت خواهد شد.
تنها راه جلوگيری از وقوع چنين فاجعهای، خارج از دگرگونی اساسی در داخل نظام که
امکان آن ناچيز نيست، مذاکره واقعی با رژيم حاکم بر ايران میباشد. تا کنون مذاکره
سازنده که بتواند به تعهد عملی از جانب رژيم ختم بگردد، با در نظر گرفتن چندپارگی
نظام که در بالا به آن اشاره شد، امکان پذير نبوده. با در نظر گرفتن تجربه گذشته،
بنظر میرسد که رژيم آمادگی پذيرش حقايق حاکم بر جهان و منطقه را ندارد و تنها در
مواقع بسيار بحرانی، مجبور به قبول شرايط ديکته شده میگردد.
بنابراين برای اين که رژيم بتواند بر سر ميز مذاکره بنشيند، بايد احساس کند که در
تنگنای شديد قرار گرفته است. در حال حاضر روسيه و مقداری هم چين يک نوع احساس امنيت
کاذب به رژيم القا میکنند که مانع از رسيدن به توافقی که بتواند از اقدامات تنبيهی
شديدتر در آينده بکاهد، جلوگيری میکند.
بر حل مساله هستهای ايران نوعی ياس و
نا اميدی سايه انداخته است. ملت ايران که نزديک به سی سال و يا زندگی يک نسل را در
بیقانونی، جنگ، ويرانی اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی به سر برده، اکنون با چالشی
بزرگتر و بالقوه مهلک روبرو است. اگر اين مساله بدون خونريزی و آشوب، از شدت آن به
نوعی کاسته شود، به طور مسلم بدون هزينهای سنگين برای ايران نخواهد بود. حال اگر
اين مساله به اندازهای داغ شود که به نوعی برخورد منجر گردد، برای ايران فاجعهآور
خواهد بود.
در اين ميان اپوزيسيون که میتوانست نتيجه را با فشار بر روی رژيم، به نفع ايران
تعديل کند، نقشی ندارد. سالهاست که مشروعيت نظام از ميان برداشته شده و در نتيجه
ميدان برای رشد اپوزيسيون برای تبديل به عنوان بديلی جدی برای نظام جمهوری اسلامی
آماده گشته است. اما تا کنون اپوزيسيون بخاطر تکه تکه بودن، و نداشت نظرات قاطع و
روشن مورد نياز ملت، نتوانسته است به طور جدی در محاسبات منظور شود.
برای اين که اپوزيسيون مشروعيت را از آن خود کند، بايد بتواند به ملت ايران
بقبولاند که در راه آرمانهای ملی در حرکت است. مبارزه در راه يکپارچگی سرزمينی
ايران، برقراری دولتی دموکرات و ليبرال شرايط لازم برای دستيابی به چنين مشروعيتی
است. تنها در آن هنگام است که ملت تضمين لازم برای برقراری اراده ملی همراه با
دموکراسی و حقوق بشر در مرزهای کنونی کشور را بدست خواهد آورد. بدون تثبيت اين
پيششرط، مخالفان رژيم نمیتوانند اميد داشته باشند که با استقبال ملت بعنوان يک
بديل جدی، روبرو شوند.
در هر حال، با نبود يک اپوزيسيون موثر، به هر شکلی که بحران اتمی ايران خاتمه يابد،
رژيم حاکم بر ايران، ملت را به مرحلهای کشانده که تا سالها بابت اين امر بايد
هزينه بپردازد.
خبرنامه جنبش رفراندم شماره ۲ ـ مه ۲۰۰۶