تکنولوژی هستهای برای ايران امری حياتی نيست!
بتدريج بحران هستهای ايران به فرجامی سرنوشتساز نزديک میشود. حکومت جمهوری
اسلامی در کشمکش خود با غرب چنين وانمود میکند؛ پيشرفت، گسترش و ادامه بهرهبرداری
از تکنولوژی هستهای، بويژه برای فرآوردن انرژی، امری حياتی و سرنوشت ساز برای
ايران است و در اين جدال برای جلب پشتيبانی مردم ايران از خود، اين امر را به سطح
يک پروژه ملی ارتقاء داده است. در صورتيکه چنين سياستی میتواند پسامدهای ناگوار و
حتا کشنده برای ايران بدنبال داشته باشد.تکنولوژی هستهای برای ايران مقولهای
حياتی نيست و به خاطر مصالح والاتر میتوان از آن چشم پوشيد. با خردورزی واقع
گرايانه بايد از رخ دادن فاجعه جلو گيری به عمل آورد.
تلاش در دستيابی و بکارگيری تکنولوژی هستهای، به ويژه چرخه سوخت، در ايران از دو
ديدگاه مورد توجيه قرار میگيرد: سياسی و اقتصادی ـ علمی.
سياسی
گفته میشود در اين نگرش دغدغه امنيت ملی ايران مطرح است به گونهای که گوئی، گاه
آشکار و گاه نهان، آرزوی تکامل و توليد (بالقوه برای آينده و يا حتا بالفعل برای
حال) جنگ افزارهای هستهای در سر پرورده میشود. اين نگرانی به دو شيوه توجيه
میشود: الف) مسئله فلسطين و اسرائيل و در نتيجه آن درگيری بين ايران و اسرائيل ب)
تصور افزايش امنيت ملی در برابر بقيه جهان بويژه غرب
الف: طرفداران تکامل و احياناً توليد جنگ افزارهای هستهای در ايران چنين استدلال
میکنند که چون اسرائيل مجهز به چنين سلاحی است پس شايسته است که نيروی ديگری از
کشورهای مسلمان در منطقه خاورميانه نيز بدان دست يابد تا بتواند از يکه تازی
احتمالی اسرائيل جلوگيری کند.
اين استدلال تنها در نگاهی سطحی، منطقی به نظر میرسد. با اندکی ژرف نگری میتوان
دريافت که چنانچه انگيزه دفاع از مردم فلسطين باشد؛ در اختيار داشتن جنگ افزار
هستهای دردی را دوا نمیکند. به کار بردن سلاح برای حفاظت از کسانی که خود در روند
حفاظت نابود خواهند شد، چندان با خرد سازگار نيست. شرايط جغرافيائی در مرکز بحران
به گونهايست که همسايگی تنگاتنگ اسرائيل، فلسطين، لبنان و حتی اردن باعث میشود که
هر چهار کشور، در صورت رخداد برخوردی هستهای، سرنوشتی کم و بيش مشترک داشته باشند.
در نبردی هستهای در کنار اسرائيل مردم فلسطين نيز که قرار است زير چتر حمايت قرار
گيرند، نابود خواهند شد. علاوه بر اين نبايد فراموش کرد که غرب بطور اعم و ايالات
متحده آمريکا بويژه تضمين کننده وجود اسرائيل اند و چنين عملی را که به نابودی
اسرائيل بيانجامد برنمیتابند. هرگونه حمله هستهای به اسرائيل واکنش مرگبار ايالات
متحده آمريکا را بدنبال خواهد داشت و در حقيقت حملهای انتهاری خواهد بود.
ب: طرفداران به کار بردن تکنولوژی هستهای برای توليد جنگ افزار به منظور افزايش
امنيت ملی:
جمهوری اسلامی چنين مینماياند که داشتن جنگ افزارهای هستهای اقتدار و عزت ملی
ايران را بالا میبرد و میپندارد آن را از گزند ستيزه جويان مصون میدارد. به
عنوان نمونه نيز از کرهشمالی ياد میکند که با وجود توپ و تشرهای متداول، از جانب
همان ايالات متحده آمريکا مورد مدارا قرار میگيرد.
در پاسخ اين استدلال بايد گفت که صِرفِ تسلط به تکنولوژی هستهای برای ساختن چند
بمب، اگر رُسته در يک بستر مناسب تکنولوژيکی، اقتصادی و سياسی نباشد، بلکه گسسته از
آن، نه اقتدار میآورد و نه «عزت ملی». برای تأئيد اين تز کافی است نظری به پاکستان
بيافکنيم تا در يابيم که داشتن چند بمب هستهای نه اقتداری برايش آورده است و نه
«عزت ملی»، نه بهبود اقتصادی و نه رفاه عمومی که هدف نهائی هر دولتی بايد باشد.
همچنين سنجش ايران با کرهشمالی به دلايل متعددی نادرست است، از جمله اينکه اهميت
اقتصادی، سياسی و استراتژيکی ايران به مثابه يک قدرت منطقهای، برای پايداری و
امنيت در خاورميانه به اندازهايست که کشورهای باختری شريانهای حياتی خود را مصون
میپندارند، در حاليکه کرهشمالی کشوريست کوچک، تک و منفرد و از هر جنبه کم
اهميت.علاوه بر اين تضمين و بقای اسرائيل از جانب غرب نقشی بزرگ ايفا میکند. به
عبارت ديگر آن ميدان عملی را که غرب برای کرهشمالی قابل پذيرش میداند هرگز برای
ايران درخور تحمل نمیداند.
جنبه علمی ـ اقتصادی
سويه ديگر استدلال بسود حفظ و تکامل تکنولوژی هستهای، جنبه علمی و مالاً اقتصادی
آن است، بويژه کاربردش برای فرآوردن انرژی. البته اين موضوعيست که منحصر به ايران
نيست بلکه در بسياری از کشورهای جهان مورد گفتگوست که همانا چندگانه کردن منابع
انرژی و کاهش وابستگی از سوختهای فسيلی است. منتهی فرقی اساسی که ميان ايران و
بسياری از کشورهای ديگر وجود دارد؛ ايران بر دريائی از انرژی چه نفت و چه گاز شناور
است و در ميان مدت کمبود انرژی آن را تهديد نمیکند.
در اينجا بايد چند پرسش را در برابر طرفداران کاربرد تکنولوژی هستهای برای توليد
انرژی در ايران، طرح نمود:
آيا تا کنون محاسبه سود و هزينهای برای فرآوردن انرژی به وسيله نيروگاههای
هستهای انجام شده است؟ اين تکنولوژی تا بحال چه اندازه سرمايه گذاری کلان را به
خود اختصاص داده است که میتوانست در جائی ديگر بسيار مؤثرتر به کار برده شود؟
تا کنون چندين ميليارد دلار صرف ساختن نيروگاههای هستهای شده است، بدون اينکه حتی
يک کيلووات هم برق توليد کرده باشد. آنچه که واقعيت دارد اين است که ايران با داشتن
منابع عظيم انرژی (نفت و گاز) تا آيندهای نسبتاً دور آنچنان نياز عملی و يا
استراتژيکی به نيروگاههای هستهای ندارد که برای دستيافتن به آنها هزينهای اين
چنين گزاف و در عين حال مخاطرهآميز را پذيرا باشد. منظور از مخاطرهآميز بودن،
بيرون از جنبههای سياسی، اين است که چنانچه در تأسيسات نيروگاههای هستهای خطای
جدی تکنيکی رخ دهد، میتواند پسامدهائی فاجعهآميز در پی داشته باشد. فاجعههائی
چون آنچه تا کنون در چرنوبيل پيش آمده در سنجش با آن رنگ میبازند. چنانچه فرهنگ
عمومی و تکنولوژيکی نه چندان منظبط و مطمئن ايران را در نظر بگيريم، درمیيابيم که
کاربرد يک چنين تکنولوژی برای تهيه انرژی چه مخاطراتی ميتواند دربر داشته باشد.
علاوه بر اين که تحت شرايط بايکوت شديد از سوی کشورهای غربی، بويژه ايالات متحده
آمريکا پيوند علمی و تکنولوژيکی ايران با دنيای خارج گسسته و بی سامان است. بديهی
است که امروزه میتوان بدون دستيابی به دستاوردهای ديگران هيچگونه تکنولوژی را
تکامل و به سطحی متعارف گسترش داد.
يکی از نتيجههای پافشاری بر نگاهداری چرخه سوخت و تکامل غنی سازی، که کاربردی
بالقوه دوگانه دارد، اين است که همه تکنولوژی هستهای ايران به زير سئوال برده شود.
نتيجه اينکه امکان رشد و پيشرفتش در بخشهائی نيز که در مظان سوءاستفاده نيستند،
بسيار کاهش يابد يا حتی ناممکن شود. اگر بخش بسيار کوچکی از آنچه که برای ساختن
نيروگاههای هستهای و تکامل غنی سازی هزينه شده است، برای برپا کردن مثلاً
کارخانههای توليد پانلهای فوتوولتانيک برای توليد برق از انرژی خورشيد
سرمايهگذاری میشد، اکنون کشور ما به يک تکنولوژی مطرح و مدرن مجهز و مأنوس شده
بود و ميزان قابل ملاحظهای انرژی الکتريکی توليد میشد ( به ويژه در کشوری چون
ايران که در بخش بزرگی از سال از آفتابی تابان برخوردار است.) به موازات ايجاد شمار
زيادی فرصتهای کاری، امکان میداشت پانلهای فوتوولتانيک را در بازار کشورهای
پيرامون که همگی از نظر تابش خورشيد وضعيتی مشابه دارند فروخت و سودی نصيب کشور
کرد.
به اين ترتيب و با توجه به دلايل فوق دستيابی به تکنولوژی هستهای برای ايران
مقولهای حياتی نيست و پافشاری بر آن در شرايط امروز جهان گرهای از مشکلات ما باز
نمیکند، بلکه برعکس شبکههای دامی را گره میزند که افتادن در آن میتواند در بر
گيرنده پسامدهای مرگبار باشد.
برگرفته و خلاصهای از مقاله دکتر بهروز بيات
www.urenco.de

خبرنامه جنبش رفراندم شماره ۱ ـــ ۲۰۰۶