نيروهای خودکامه، تهديد جدی بر امنيت ملی ايران
سياست منطقی در هر کشور، چيزی به جز تعقيب منافع ملی با در نظر گرفتن
واقعيتها موجود نيست. سياست خارجی هر کشور بازتاب هدفهای دراز مدت ملی با در نظر
گرفتن واقعيت در سطح جهانی است. هدفهای ملی در دولتهای مردمسالار بوسيله اراده
ملی که همان خواست ملت باشد، تعيين میگردد. با منحرف شدن از منافع ملی و يا در نظر
نگرفتن واقعيتها، کوششها در سطح ملی يا جهانی هدر رفته و يا نتيجه منفی به بار
میآورد. ريشه مشکلات رژيم حاکم برايران که آنها را به صورت بحرانهائی مستقيماً به
کشور منتقل میکند، از يک سو در اولويت قرار دادن حفظ رژيم و ترجيح منافع گروه حاکم
بر منافع ملی است، که در بيشتر موارد در تضاد با يکديگر قرار دارند و از سوی ديگر
برداشت غير واقعی از توان خود و کشور، در مقابله با دشمنان واقعی و تصوری است.
رويداد جديد يعنی شدت گرفتن بحران در خاورميانه، در حالی که مساله هستهای ايران
هنوز در کانون توجه جهانی قرار دارد، امنيت ملی ايران را بار ديگر با چالشهای
سهمگينی روبرو نموده است که میتواند برای کشور فاجعه آفرين باشد.
با اعلام خبر ربوده شدن دو سرباز
اسرائيلی توسط حزبالله لبنان، ساکنان جنوب بيروت در خيابانهای اين شهر با پخش
شيرينی و آتشبازی به شادمانی و پایکوبی پرداختند. |
وجود آشوب و ادامه ناآراميها در افغانستان و بيش از آن جنگ داخلی در عراق، هرچه
بيشتر زمين درگير شدن ايران در امور همسايگان را فراهم ساخته است. اين درگيری ممکن
است تا جائی پيش رود که از يک سو به رودرروئی نظامی با آمريکا و از سوی ديگر به
مخاصمت عملی با نيروهای عراقی مخالف جمهوری اسلامی و کشورهايی که از گسترش نفوذ
ايران در عراق به وحشت افتادهاند (ترکيه، اسرائيل و کشورهای عربی)، بیانجامد. در
اين ميان قدرتهای اقتصادی ديگر جهان، مانند اتحاديه اروپا، ژاپن، روسيه، چين و
هندوستان هم نمیتوانند در دارزمدت از نفوذ ايران بر عراق و به تبع آن از افزايش
نفوذ آن کشور بر عرضه انرژی در جهان موافق باشند. آن هم در زمانی که با وجود موفقيت
در کاهش مصرف سرانه انرژی در غرب، بخاطر افزايش سريع حجم اقتصادی چين و هندوستان،
همراه با کشورهای در حال توسعه، تقاضا برای انرژی در سطح جهان رو به افزايش است.
ناآرامی سياسی در سطح منطقه، همراه با افزايش تقاضا جهش تصاعدی قيمتهای جهانی را
بهمراه آورده است که هنوز نشانی از پايان آن در دست نيست. در چنين شرايطی تمامی
مصرف کنندگان و قدرتهای بزرگ جهانی نمیتوانند شاهد بیتفاوت افزايش نفوذ جمهوری
اسلامی در مناطق توليد کننده انرژی باشند.
توليد نفت بخشی از مساله است و بخش ديگر مربوط به تضمين حمل آزاد انرژی به بازارهای
جهانی است. عبور تقريبی ۴۰ درصد نفت صادراتی از تنگه هرمز اين منطقه را به يکی از
نقاط بسيار مهم استراتژيک تبديل کرده است. با در نظر گرفتن قدرت برتر ايران در خليج
فارس ـ در مقايسه با ديگر نيروهای محلی ـ عدم ثبات نظام حاکم بر ايران و سياستهای
ماجراجويانه آن در اين منطقه، احساس خطر نسبت به امنيت اين شاهراه آبی را بشدت
افزايش داده است، به طوری که برای تضمين آزادی کشتيرانی و مقابله با تهديدهای مداوم
رژيم، نزديک به بيست کشور جهان، از قدرتهای بزرگ نظامی گرفته تا قدرتهای ضعيفتر
مانند ايتاليا، ناوهای جنگی خود را به اين نقطه اعزام کردهاند. به اين ترتيب ايران
در بيشتر مرزهای خود با نيروهای نظامیکشورهايی روبرو است که اعتمادی به نظام
جمهوری اسلامی ندارند.
نظام جمهوری اسلامی ـ بدون داشتن شگرد شناسی پيشرفته ـ در سی سال گذشته، به يکی از
مهمترين منابع بيثباتی در جهان تبديل شده است. نگرانی کشورهای همسايه ايران،
کشورهای وارد کننده انرژی از خاورميانه و کشورهای پيشرفته جهان، از امکان دستيابی
رژيم به چنين تکنولوژی مخرب، قابل درک است. اين نگرانی موجب شده است، احتمال
دستيابی ايران به تکنولوژی سلاحهای هستهاي، تمامی قدرتهای بزرگ جهان را در
خواست جلوگيری از دستيابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی با يک ديگر همراه نمايد،
هرچند در روش اعمال سياستهای بازدارنده با يکديگر اختلاف نظر داشته باشند. همچنين
تاخير جمهوری اسلامی در ارائه پاسخ قاطع به پيشنهادات داده شده، سبب نزديکتر شدن
نظرات کشورهای عضو شورای امنيت برای تعيين اقدامات تنبيهی بر عليه ايران، گرديده
است. اين تاخير به ميزان زيادی بخاطر نبود استانداردهای روشن در ارزيابی مسايل
بوسيله سياست گزاران رژيم، ايجاد شده و میشود و میتواند، علاوه بر امکان برقراری
تحريمهای مختلف اقتصادی و سياسی، خطر حمله نظامیبه ايران را به دنبال داشته باشد.
بيروت پايتخت لبنان |
حال به اين وضعيت بحرانی ناشی از اقدامات رژيم که کشور ايران را در محاصره نيروهای
نظامی برتر قرار داده و سايه تحريمهای فوری اقتصادی و سياسی برآن افکنده است، بايد
درگيری نظامی در نوار غزه و لبنان با اسرائيل را نيز بيافزائيم. سخنان تحريکآميز
رئيس جمهور اسلامی در رابطه با کشتار يهوديان در جنگ دوم جهانی و رسالتی که در
مبارزه با اسرائيل به عهده گرفته، همراه با کمکهای مالي، نظامي، سياسی و تبليغاتی
که به گروه حماس و حزبالله کرده است، انگشت اتهام را متوجه نظام نموده است.
سياستمداران و وسايل ارتباط جمعی در جهان، منطقه و کشورهای همسايه به طور علنی رژيم
جمهوری اسلامی را، به درست و يا غلط، پدر خوانده اين جديدترين درگيری در منطقه
میدانند. بسياری حتا اين درگيريها را با قصد قبلی رژيم ايران و برای منحرف کردن
اذهان از پرونده هستهای مربوط میدانند. اين اتهام بسيار سنگينی است که آتش افروز
جنگ را، نه طرفهای درگير، بلکه رژيم تهران با ۱۵۰۰ کيلومتر فاصله دانسته و آن را
در جايگاه متهم رديف يک قرار میدهد.
اين درگيری جديد در خاورميانه، چه رژيم به طور موثر در آن دست داشته و يا نداشته
باشد، در نهايت به ضرر نظام جمهوری و موجب انزوای هرچه بيشتر آن خواهد شد. با اعلام
رسمی اسرائيل مبنی بر اين که، تا هنگامی که نيروی نظامی حزبالله در لبنان مهار
نشود به عمليات نظامی پايان نخواهد داد، نگرانی غرب از فعال شدن نيروی حزبالله، که
در تصميم به حمله نظامی به ايران به صورت عامل موثر بازدارنده عمل میکرد، از ميان
برداشته شده است. علاوه بر اين سکوت سنگين سوريه، يکی از طرفهای اصلی درگير در
خاورميانه عربی و تنها متحد رژيم جمهوری اسلامی در منطقه، در مقابل عمليات نظامی
اسرائيل در نوار غزه و لبنان (که سوريه آن کشور را حوزه نفوذ خود میداند) حاکی از
ناتوانی آن کشور در ارايه پاسخ میباشد. به نظر میرسد که سوريه در آيندهای نه
چندان دور، به ناچار دست از تندروی خود برداشته و ارتباط خود را با جمهوری اسلامی
تعديل خواهد کرد. همزمان، احتمال يک کودتای نظامی در سوريه بر عليه نظام حاکم را
نمیتوان از نظر دور نگاهداشت. تحولات سوريه، به انزوای بيشتر رژيم ايران منتهی
خواهد شد.
اقدامات نظام جمهوری اسلامی که در بالا به آن اشاره شد، امنيت ملی ايران را به لبه
پرتگاه کشانده است. نظام امنيتی حاکم بر کشور، بدون در نظر گرفتن منافع درازمدت
ملي، سياست بيثباتی در منطقه که لاجرم عدم ثبات داخلی را نيز بهمراه میآورد، با
هدف تثبت قدرت خود و آنهم در زمانی که در تمامی سياستهای اقتصادی و اجتماعی آن،
شکست خورده است، مسبب چنين وضعيتی است. با راديکال شدن نظام جمهوری اسلامي، روشهای
کشورهای ذينفع در مقابل آن نيز رو به تندی خواهد گذاشت وخطر را هر چه نزديکتر و
سهمناکتر میکند. به سخن دگر نظام جمهوری اسلامی تبديل به تهديدی جدی برای امنيت
ملی ايران گرديده است که البته امر تازهای نيست، اما اکنون بيش از هر موقع ديگر
امکان و فوريت درگيری جدی با آن را ايجاد کرده است.
يکی از راههای تند و غيرمنطقی مقابله با نظام جمهوری اسلامی که بوسيله قدرتهای
بزرگ جهانی به طور فعال تعقيب میشود، ايجاد و تقويت جنبشهای تجزيهطلبانه و ضدملی
است که نه تنها با استقبال ملت ايران روبرو نمیگردد، بلکه میتواند کشور را دچار
بيثباتی درازمدت و حتا جنگ داخلی بکشاند، که به مصلحت هيچ قدرت، چه در همسايگی و
چه در سطح جهانی نيست. در اين راستا بايد به فعاليتهای گروههای تجزيهطلب در
کردستان، آذربايجان، خوزستان و بلوچستان اشاره کرد که هر يک، بدون هرگونه پشتيبانی
موثر ملت در سطح کشور، اما از حمايت يک و چند قدرت خارجی و همسايگان برخوردار
هستند.
گروه ديگری که در راستای اين سياست از حمايتهای مادی و تبليغاتی کشورهای متعدد
خارجی برخوردار است، مجاهدين خلق هستند که با تشکيلاتی استالينيستی زمانی بازيچهای
در دست "زعيم کبير" صدام حسين، به طور موثر در تجاوز به سرزمين ايران شرکت داشته و
به طور علنی از تجزيه اين سرزمين حمايت کرده و امضای خود را زير سند آن گذاشتهاند.
اين گروه اکنون با حمايت آمريکا، اتحاديه اروپا (در حالی که هر دو آنان اين تشکيلات
را گروهی تروريستی شناختهاند) و چند کشور ريز و درشت در منطقه، در حال حاضر به
عنوان عامل فشار بر نظام و با توان بالقوه عمليات فيزيکی در آينده، زنده نگاه داشته
شده است.
مساله ايران به عنوان عامل بيثباتی در منطقه و کانونی برای ايجاد تنش، تنها با
برقراری دموکراسی ليبرالی که حقوق فرد فرد ملت و اقليت (سياسي، ديني، قومي، زبانی و
...) بر مبنای منشور سازمان ملل را تضمين کند، قابل حل است و نه با حمايت از
نيروهای ضددموکرات تجزيهطلب و يا عاملين بيگانه که همگی در ساختار سياسی خود
استالينيست بوده و باوری به دموکراسی ندارند. ملت ايران بيش از يکصد سال است که در
راه برقراری اراده ملی در حال مبارزه است و اکنون، به سبب آمادگی روان جامعه، در
ايران بيش از هر زمان ديگر و بيش از هر کشور ديگر در منطقه، استقرار يک نظام
دموکراتيک قابل تحقق است. پديدهای بنام ملت ايران در درازای تاريخ چند هزار ساله
شکل گرفته و استحکام يافته است. راز بقای چند هزار ساله ملت ايران در همبستگی ملی
است که نه "خلق" و نه "امت" نمیتوانند جانشين آن گردند. اگر تاريخ ايران بتواند
درسی بياموزد، میتوان نتيجه گرفت که در درازمدت تنها ملت است که باقی میماند.
تمامی قدرتهای جهانی که دارای دولتهای دموکرات هستند، از نظر اخلاقی موظف هستند
که از تلاش ملت ايران در راه رسيدن به مردمسالاری حمايت کنند و با تمامی نيروهای
سلطه طلب، حتا اگر از مخالفان موثر نظام باشند، مبارزه کنند. تنها در سايه
مردمسالاری است که ثبات داخلی و صلح در منطقه، دست کم از جانب ايران میتوانند
تضمين گردد. قدرتهای جهانی بايد در نظر گيرند که هر گونه وسوسه در برابر دست
آوردهای تاکتيکی نمیتواند در مقابل از دست دادن اعتماد ملت ايران ارزشی داشته
باشد.
خبرنامه جنبش رفراندم شماره ۴ ـ اوت ۲۰۰۶