آزادی تشکل، آزادی بيان حق مسلم طبقه کارگر است

گفتگو با يدالله خسرو شاهی

مادة ۲۰ از اعلاميه جهانی حقوق بشر

۱ ـ هر شخص حق دارد از آزادی تشکيل اجتماعات، مجامع و انجمن‌های مسالمت آميز بهره‌مند گردد.

۲ ـ هيچ کس را نبايد به شرکت در هيچ اجتماعی مجبور کرد.

   سئوال ـ آقای خسرو شاهی شما يکی از سنديکاليست‌های قديمی صنايع نفت بوديد که امروز در تبعيد و در لندن زندگی می‌کنيد. با وجود اين هيچگاه پيگيری مبارزات کارگران ايران را رها نکرده‌ايد.
کارگران ايران بويژه پيشرفته‌ترين بخش آن يعنی کارگران صنعت نفت در سال ۵۷ در انقلاب اسلامی نقش بسيار فعال و تعيين کننده‌ای داشتند. دستاورد اين انقلاب برای کارگران چه بوده است؟

خسرو شاهی ـ طبيعی است که هر حرکتی از طرف هر گروهی برای بهبود شرايط زندگی فردی و اجتماعی يا وضعيت اقتصاديش است. خوب کارگران ايران با همين اهداف و برای نفی ديکتاتوری شاه و بازکردن فضای سياسی در انقلاب شرکت کردند. اما مانند تجربه همة انقلابها که بالاخره يک گروه خاصی سوار بر انقلاب و ميوه چينهای آن می‌شوند، متاسفانه در مرحله انقلاب ۵۷ هم همين تجربه تکرار شد. اينبار نيروهای مذهبی به رهبری روحانيت در رأس انقلاب قرار گرفتند و رژيم جمهوری اسلامی انقلاب را قبضه کرد و قدرت سياسی را از آن خود نمود. و تمام آرزوها و آمالی را که کارگران و ساير اقشار مردم دنبالش بودند زير پا گذاشت و جامعه را به مرحله‌ای کشاند که امروز شاهدش هستيم. بدون اغراق می‌توان گفت که وضع طبقه کارگر ايران نسبت به ۵۰ سال پيش به مراتب بدتر شده است. بطور مشخص اگر فقط به مسئله دستمزدها توجه شود؛ در بين سالهای ۵۶ تا ۵۸ حداقل دستمزد حدوداً ۸ دلار بود. اگر قدرت خريد ۸ دلار آن روز را به نرخ امروز تبديل کنيد، روزانه حدود ۸۰۰۰ تومان و در ماه معادل۲۴۰ هزار تومان می‌شود. در حالی که امروز حداقل دستمزد معادل ۱۲۲۰۰۰ تومان و پس از افزايش به مرز ۲۰۰۰۰۰ تومان رسيده است که هنوز هم زير ميزان حداقل دستمزد در سال ۵۶ می‌باشد. حال اگر نرخ تورم فزاينده در ايران را هم بر اين کاهش دستمزد اضافه کنيم باز هم نسبت دستمزدهای امروز به مراتب پائين‌تر از سال ۵۶ قرار خواهد گرفت. در مقطع انقلاب کارگران بخصوص کارگران صنايع نفت دست به ايجاد تشکل‌های مستقل خود زدند. اعتصابات سراسری را هدايت کردند. همه سياستمداران اذعان داشتند که نقش اعتصاب سه ماهه کارگران صنايع نفت در پيروزی اين انقلاب بسيار تعيين کننده بود. اما امروز کارگران ايران فاقد هرگونه تشکل مستقل هستند و حتا قادر نيستند مطالبات خود را مطرح بکنند.

سئوال ـ حتما مجددا به مسئله تشکل‌های کارگری در ايران بازخواهم گشت. اما پيش از آن سئوالی داشتم در مورد اقدامات دولت انقلابی مبنی برمصادره کارخانجات و واحدهای اقتصادی بزرگ و به اصطلاح ملی کردن آنها. در آن زمان کارگران و کارکنان اين واحدها از اين نوع اقدامات نه تنها دفاع کردند، بلکه بعضا با دولت انقلابی در اين مصادره‌ها همکاری نمودند. اين مصادره‌ها و ملی کردن‌ها چه نتايجی برای اقتصاد و برای کارگران ايران ببار آورد؟

خسرو شاهی ـ در مقطع انقلاب و سالها پيش از آن فشار بر روی کارگران زياد بود. با آنها توسط مديران کارخانه‌ها رفتار درستی نمی‌شد. اين رفتار موجب نارضايتی شديد کارگران از کارفرماها چه در بخش خصوصی يا دولتی شده بود. همين نارضايتی موجب شد که در هنگام انقلاب کارگران که بلافاصله شوراهای خود را تشکيل دادند و به کارخانجات ريخته و آن‌ها را قبضه نمودند. البته بسياری از صاحبان صنايع و کارخانجات يا مديران آن فرار کرده و از کشور خارج شده بودند و اين شوراهای کارگری و کارگران بودند که گام نخست را در ملی کردن اين واحدهای اقتصادی برداشتند. بعنوان نمونه صنايع نفت بطور کامل در دست شوراهای کارگر صنايع نفت قرار گرفت و مدتی هم آنها خود اين صنايع را اداره کردند. اما بعد بتدريج برای در اختيار گرفتن اين نوع صنايع و کارخانجات شورای انقلاب نمايندگان خود را به اين واحدها اعزام نمود. تا مدتی رقابت ميان نمايندگان شورای انقلاب و شوراهای کارگری بر سراداره کارخانه‌ها و واحدهای توليدی، موجب درگيری‌های شديدی گرديد. در همين پروسه درگيريها بود که انجمن‌های اسلامی کارگران بتدريج شکل گرفتند و بعنوان پشتيبانان دولت آن موقع يعنی دولت آقای بازرگان وارد ميدان شدند. بعد هم شروع کردند به شناسائی و اخراج کارگران فعال شوراهای سابق. بعد از مدتی نيز قوانين مربوط به انحصار دولت بر بخش‌های عمده و مهم اقتصاد تصويب و به اجرا گذاشته شد. البته در سالهای بعد نيز به نام خصوصی‌سازی نيروهای حاکم همين واحدها را به وابستگان و اعضای خانواده خود واگذار نمودند. حتی بخشی از اين کارخانجات را تعطيل و تخزيب نموده و دست به فروش زمينهای آن زدند. بعنوان نمونه در بخش نساجی و ريسندگی و بافندگی بسياری از واحدهای توليد تعطيل و نابود شده‌اند. بسياری ديگر در رشته‌های شيشه سازی نيز به همين سرنوشت دچار شده‌اند. خوب دولت جمهوی اسلامی هيچ توجه‌ای به امر توليد و توليد کننده ندارد. منبع درآمد آن نفت است. از طرف ديگر با انهدام بخش توليد در داخل روز بروز نياز جامعه به کالاهای مصرفی افزايش يافته است. دولت هم از محل فروش نفت تامين اين نوع کالاها را در دست خود گرفته است. با اين روشها عملاً اقتصاد کشور را به نابودی کشانده است.

سئوال ـ جريان اعتصاب اتوبوس رانان شرکت واحد تهران در فوريه امسال و سرکوب اعتصاب و دستگيری نمايندگان کارگران در خارج از کشور بازتاب گسترده‌ای يافت از سوی نهادها و تشکل‌های کارگری در کشورهای غربی دفاع نسبتا وسيعی از کارگران اعتصابی صورت گرفت و به رژيم ايران بابت رفتار سرکوبگرانه با کارگران و اعضای خانواده‌های آنها اعتراضات شديدی شد. بازتاب اين اعتصاب‌ها در داخل کشور و در ميان ساير بخشهای کارگری چگونه بود؟

خسرو شاهی ـ پس از ۲۵ سال که خانه کارگر(نهادی معادل اتحاديه سراسری سنديکاها)، شورای اسلامی و کل رژيم جلوی بوجود آمدن هرگونه تشکل کارگری مستقل را گرفته بودند، کارگران شرکت واحد در صدد تشکيل سنديکای مستقل خود برآمدند. عليرغم فشارهای شديد بر روی شرکت واحد، اما اين سنديکا پايه‌گذاری شد، نمايندگان از طريق انتخابات برگزيده شدند و آنها مطالبات خود را مطرح کردند. اما خواستهای کارگران مورد توجه دولت قرار نگرفت. کارگران نيز دست به اعتصاب زدند که اين اعتصاب با سرکوب حکومتی روبرو شد. تعداد هزار نفری را از زن و کودک دستگير کرده به زندان بردند. در داخل کشور برای نخستين بار بخش وسيعی از دانشجويان، کانون نويسندگان ايران و تشکل‌های ملی ـ مذهبی طی اطلاعيه‌هائی از اين حرکت دفاع کرده و خواهان به رسميت شناختن اين سنديکا و اساساً تشکل‌های صنفی شدند. اگر توجه کرده باشيد در ميان افراد دستگير شده تعدادی دانشجو نيز بودند. هر چند بسياری بعدا آزاد شدند اما منصور اصانلو نماينده کارگران اعتصابی همچنان در زندان بسر می‌برد. نهادهای بين‌المللی برای آزادی وی فشارهای بسياری بر رژيم اسلامی وارد نموده‌اند. مشکل اساسی اين است که رژيم اسلامی به هيچ روی تن به اجرای قوانين بين‌المللی و مقررات سازمان بين المللی کار نمی‌دهد.

سئوال ـ آيا در قانون کار و ساير قوانين کشوری ايجاد تشکل‌های کارگری به رسميت شناخته شده‌اند يا نه؟ و اساساً استقبال خود کارگران در قبال تشکلهای رسمی به چه ميزان است؟ ايا در اين تشکل‌ها که عمدتا هم يک عنوان اسلامی را يدک می‌کشند، شرکت می‌کنند؟

خسرو شاهی ـ بعد از تأسيس جمهوری اسلامی و در زمان وزارت کار توکلي، تمامی شوراها و تشکل‌های کارگری که در دوره انقلاب تشکيل شده بودند، ممنوع اعلام شدند. سپس توسط کارگران مذهبی شوراهای اسلامی در کارخانجات مستقر گرديدند. بعد از اين جريانات بود که مجلس شورای اسلامی قانون کار را تصويب نمود. فصل ششم اين قانون به تشکل‌های کارگری اشاره دارد: ماده ۱۳۰ قانون کار می‌گويد؛ منظور از تشکل‌های کارگری تبليغ و گسترش فرهنگ اسلامی و دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی است. برمبنای اين قانون بايد انجمن‌های اسلامی در همه کارخانجات و واحدهای صنعتی تاسيس می‌شدند. مجلس اسلامی در همان هنگامی که همه تشکل‌های مستقل ممنوع اعلام شدند، قانون شوراهای اسلامی کار را تصويب نمود که سراسر آن مغاير با تمام مقاوله نامه‌های سازمان جهانی کار است. بعنوان نمونه در ماده ۱۳۸ آن آمده است که ولايت فقيه می‌تواند در تمام تشکل‌ها کارگری نماينده تام‌الاختيار داشته باشد. نماينده‌ای که در برابر مطالبات و خواستهای کارگران حق وتو دارد.


يا طبق ماده ۲ تشکيل شوراهای اسلامی که در ۳۰ اسفند ۱۳۶۳ به تصويب رسيد، نمايندگان برگزيده کارگران بايد اعتقاد و التزام عملی به ولايت فقيه داشته باشند. در ماده يک همان قانون می‌گويد شوراهای اسلامی کار مرکب از نمايندگان کارگران، کارفرمايان و نماينده مديران کارخانجات است. چنين تشکلی مسلم است که هيچ ربطی به تشکل‌های مستقل و صنفی کارگری ندارد.
طبق اين قوانين اساساً تنها کارگاههائی با بيش ۳٥ کارگر اجازه ايجاد تشکل دارند. از ميان ۲۴۳ هزار کارگاهی که طبق آمار رسمی وجود دارند، تعداد کارگران حدود ۹۶ در صد آنها زير ۳۰ نفر است. به اين ترتيب بخش اعظم کارگاههای ايران فاقد حق متشکل شدن در نهادهای صنفی خود هستند. ايجاد تشکل در صنايع بزرگ منوط به اجازه دولت است. و تا کنون که ۲۷ سال از عمر رژيم می‌گذرد، هيچ دولتی نيامده که اجازه بدهد در صنايع بزرگی چون نفت، گاز، پتروشيمی يا صنايع خودروسازی تشکلی بوجود آيد.

سئوال ـ مطالبات اصلی و روند غالبی که امروز در مبارزات جامعه ايران وجود دارد، خواست آزادي، التزام و احترام به اعلاميه جهانی حقوق بشر و مبارزه برای ايجاد تغيير در ساختار حکومت استبدادی مذهبی است. در يک چنين مطالبات و مضمون مبارزاتی، جايگاه خواستهای صنفی کارگران کجاست؟

خسرو شاهی ـ ببينيد ما در يک نگاه به دستاوردهای جنبش کارگری و مبارزات حقوق بشری در سطح جهان می‌بينيم که هر جا که طبقه کارگر برای تشکلهای مستقل کارگری مبارزه کرده است، برای ايجاد اتحاديه، سنديکا مبارزه کرده است، از دل اين مبارزات بوده که احزاب توانسته‌اند در ميدان حضور يابند و شرايط ايجاد احزاب و ساير تشکل‌ها بوجود آمده است. در کنار آنها آزاديهای مدنی بوجود آمده است. بنابراين در کنار ايجاد تشکلهای آزاد و مستقل کارگری در سطح جهان، آزادی احزاب، آزادی بيان، مطبوعات و جلوگيری از کار کودکان و... تثبيت خواهد شد. بخصوص در جوامع استبدادی مبارزات کارگری می‌تواند کمک موثری برای آزادهای مدنی باشد. مثلا همين اعتصاب کارگران شرکت واحد در ايران، زمانی که اعتصاب صورت گرفت خيلی تشکلها پس از آن اعلام موجوديت کردند. يعنی بعبارتی آزادی يک جامعه بطور واقعی و رهايی از هرگونه استبداد در ارتباط و در گرو به ميدان آمدن واقعی کل طبقه کارگر آن کشور می‌باشد. اگر کارگران و کشوری بتوانند آزاديهای خود را بدست آورند قطعا می‌توانند پايه‌گذار آزاديهای ديگر در کشور باشند و بقيه اقشار نيز از آزادی برخوردار شوند.

سئوال ـ پيش از اين، در زمان انقلاب و پيش از انقلاب گروه‌های چپ در راس برنامه و شعارهای خود مطالبات طبقه کارگر را قرار داده بودند. اما امروز دفاع از دمکراسی و آزادی و حقوق بشر از اولويت‌های بسياری از اين احزاب در ايران است. آيا طبقه کارگر ايران حاميان خود را در ميان نيروهای چپ از دست داده است؟

خسرو شاهی ـ قبل از انقلاب من در صنعت نفت بودم. متأسفانه سازمانهای چپ تا سالهای ۴۰ تا ۵۰ در مسائل کارگری دخالتی نداشتند و حتا بعضی از آنها بسيار از اين طبقه نااميد و از آن دور شدند و بعد به مشی چريکی پيوستند. طبيعی است که طبقه کارگر نيز برای دستيابی به منافع خود نيازمند حمايت اقشار ديگر اجتماعي، مانند روشنفکران، دانشجويان است. بديهی است که مطالبات طبقه کارگر در هر کشوری خود از اجزای حقوق بشر است. طبقه کارگر نيازمند آزادی تشکل، آزادی بيان و آزادی مطبوعات است. بدون اين آزاديها طبقه کارگر قادر نخواهد بود به حقوق برحق خود دست يابد. از سوی ديگر کسانی که در ميدان مبارزه با استبداد و ديکتاتوری هستند، بی ترديد به حمايت طبقات ديگر اجتماعی از جمله حمايت طبقه کارگر نيازمندند و بايد بتوانند آن را نيز به حمايت از مبارزه برای نفی ديکتاتوری جلب نمايند. در غير اين صورت موفقيت چندانی بدست نخواهند آورد. به عنوان نمونه نگاه کنيد به مبارزات دانشجوئی در کره جنوبی يا در ايران. ببينيد در ايران دانشجويان چه مبارزات پرشوری بر عليه حکومت اسلامی می‌کنند، چقدر تا کنون قربانی داده‌اند، از تحصيل محرومشان کرده‌اند. اما با اين همه رژيم توانسته آنها را سرکوب کند. هيچ ترديدی نيست که برای دستيابی به آزادی و حقوق بشر، سازماندهی و همکاری ميان نيروهای مختلف اجتماعی از جمله ميان کارگران و روشنفکران حياتی است.

آقای خسروشاهی سپاسگذار از وقتی که به ما داديد.


خبرنامه جنبش رفراندم شماره ۳ ـ ژوئن ۲۰۰۶